|
هَزار | ||
|
سردرد:
از شایعترین شکایات بدنى، در موارد فشارهاى روانى است.
بیشتر سردردها با بیمارى عضوى و جسمى مهمى همراه نیست.
گرچه بیشتر عوامل ژنتیکى و ارثى را عامل شیوع سردردها ذکر کردهاند، اما اضطراب و فشارهاى روانى طولانى و نگرانیها از عوامل انکار ناپذیر سردردها هستند.
حساسیت و آسم:
حساسیت، یکى از اختلالات شایع است، اما فشارهاى روانى نیز ایجادکننده و هم تشدیدکننده حساسیتها هستند.
گرچه رابطه حساسیت و فشارهاى روانى به صورت عامل مستقیم در ایجاد حساسیت ثابت نشده است، اما در بیمارانى که آلرژى پوستى و ریوى دارند، ارتباطى بین آلرژى و فشارهاى روانى و زمینههاى عصبى، به صورتهاى مختلف ذکر شده است.
اختلالات گوارشى:
اختلالات گوارشى، مثل زخم معده و اثنى عشر، دل درد، استفراغ و اسهال و کُلیت (= ورم روده) از شکایات شایع مردم است که عوامل مختلف در بروز آنها دخالت دارند، اما باز در این جا، یکى از عوامل مهم، فشارهاى روانى و استرسها هستند; به خصوص که ثابت شده، خشم و کینهتوزى، اسید معده را حتماً افزایش مىدهد.
برخى نیز عقیده دارند که در فشارهاى روانى، عواملى ترشح مىشوند که باعث آسیب بافتى، در معده و اثنىعشر و روده مىشوند.
فصل چهارم : مسائل زندگى
1 ـ خانواده2 ـ ارتباط با دیگران و هستى3 ـ مال و رزق4 ـ غم و شادى5 ـ آزمایشهاى دنیایى6 ـ شغل7 ـ ابعاد مختلف زندگى8 ـ راه و رسم مشخص زندگى
1 ـ خانواده
در قسمت بهداشت و سلامتى، به طور مفصل از خانواده سخن رفت.
در این قسمت، مسائل زندگى و خانواده از دیدگاه کلّى بحث مىشود.
زندگى ماشینى در عصر حاضر، به گونهاى است که مردان خانواده، سخت غرق در شغل خودند و بیشتر آنان فقط کار کردن را خوب مىدانند، و در حقیقت، عملزده هستند.
این، باعث مىشود که مسائلى از قبیل معنویات، عبادات، وضیعتهاى فکرى و عملى و زن و فرزند و ارتباط با آنان، همه به فراموشى سپرده شود.
باید توجه داشت که اگر در زندگى امروزه، همه 24 ساعت را کار کنیم و حتى به جاى 24 ساعت، 48 ساعت هم کار کنیم.
براى رفاه کاذب و نیازها و آمال و آرزوهاى زندگى امروزه کم است.
بنابراین، باید مواظب باشیم که در محاسبات غلط و هواهاى نفسانى و رفاه طلبیهاى کاذب نیفتیم و بدانیم که این دنیا چون آب شور است; هرچه بیشتر آن بخوریم، عطش بیشتر مىشود.
باید در شغل و کار خود متعادل باشیم و حتى الامکان، به ابعاد دیگر زندگى نیز خوب برسیم که گفتیم، پرداختن به نیازهاى روحى و معنوى و تربیتى خود و خانواده از مهمترین وظایف ماست.
اگر خانواده و فرزندان رها شوند، گناه بزرگى است و عواقب وخیمى در پى خواهد داشت.
زنان نیز باید مواظب باشند که مهمترین تکلیفشان اداره زندگى، خانه و تربیت فرزند است و هماهنگ بودن با شوهر در امر زندگى; و همان طور که در بحث مربوط خانواده ذکر کردیم، اعمال حق و پیروى از حق در خانواده معیار است و تلاش خانواده باید براى رسیدن به این مهم باشد.
2 ـ ارتباط با دیگران و هستى
انسان متعالى، با قرب به خدا و در چارچوب بندگى، به فضاى اسماى حق و محل تجلّى اسماى خدا مىرسد.
بنابراین، او محلّ تجلّى اسماى رؤوف، ساتر، غفور، عفوّ، سلام، کریم، جواد و ناصر است و سرانجام، ارتباط او با دیگران و هستى بر اساس این اسما خواهد بود.
و از طرفى، خودش با رسیدن به اسماى علیم، نور و حق، بصیرت و بینشى والا و نورانى دارد و نگاهش، نگاه باطن و دل است و مىدانیم که ظاهر و سطحى را همه و یحتى حیوانات هم دارند.
و مث او، در نگاه به یک فرد، مجموعه عوامل ژنتیک، خانواده، مدرسه، محیط، مذهب، وضعیت روانى، فرهنگ و همه را در نظر مىگیرد و بعد اظهار نظر مىکند، نه این که به ظاهر فرد و در یک برخورد مقطعى و عجولانه قضاوت کند.
آیا در هستى بدى وجود دارد؟
این مسئله قابل بحث است و در قسمتهاى دیگر کتاب از آن بحث شده است، اما اگر بدانیم که تا چه حد، ما، خودمان در تعالى بینشى و توحیدى هستیم، قضاوت ما درباره هستى و دیگران، مسلّماً تفاوت خواهد داشت.
اگر به دریاى بىنهایت الهى متصل شویم، این دریا که کوثر است، کمتر از زشتیها و بدیها و ظلمتها (اگر معتقد باشیم که وجود دارند) متأثر مىشود تا این که وجود ما ظرف کوچکى باشد.
على(علیه السلام) به کمیل مىفرماید:
إنّ هذه القلوب أوعیة فخیرها أوعاها.
مردم، مثل ظرفهایى هستند که بهترینشان پرظرفیتترین آنهاست.
ظرفیتهاى بزرگ، کثافات را بهتر در خود حل مىکنند، تاظرفیتهاى کوچک.
و على(علیه السلام) در جاى دیگر مىفرماید:
احصد الشّرّ من صدر غیرک بقلعه من صدرک.
اگر مىخواهى شر را از سینه دیگران دور کنى، از سینه خود دور کن.
نقل است که خداوند به عیسى فرمود:
«برو و بدترین مخلوق را بیاور!» عیسى چند روز تلاش کرد، ولى چیزى نیافت تا سرانجام به سگ مردهاى برخورد بدبو و متعفن.
آن را قدرى کشاند تا در راه پشیمان شد.
خطاب به خداوند عرض کرد:
«چیزى نیافتم!» خدا فرمود:
«اگر همان سگ را آورده بودى، حتماً مورد خشم من قرار مىگرفتى!»چرخ کجرو نیست، تو کج مىبینى اى دور از حقیقتدیگران را گر نکو خواهى برو خود را نکو کنآنکس که نکو گفت، همو خود نیکو استو آنکس که بدى گفت، بدى سیرت او استحال متکلم از کلامش پیدا استاز کوزه برون همان تراود که در اوستهمچنین، در مورد همان حضرت نقل است که مردم، سگى مرده را دیدند و بد گفتند.
عیسى سگ را دید و دندان سفید او را.
باید عینک بدبینى به هستى و دیگران را کنار نهیم و اگر هم معتقدیم که زشتى و آلودگى هست، دستکم زشتىپذیر نباشیم و آلوده نشویم.
مواظب باشیم در مقابل بدیها و زشتیها، کینهتوزى نکنیم، بلکه دلسوزى و هدایت کنیم و چون شمعى بسوزیم تا نورمان، ظلمت را روشن کند و به تاریکیها نور نثار کند.
و در قرآن کریم آیاتى زیبا در این باره آمده است:
(یدْرَؤون بالحسنة السّیّئة) بدى را با نیکى مىزدایند.
(وإذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاماً) وچون نادانان ایشان را طرف خطاب قرار دهند، به ملایمت پاسخ مىدهند.
(وإذا مرّوا باللّغو مرّوا کراماً) وچون بر لغو بگذرند با بزرگوارى مىگذرند.
(إدفع باللّتى هى أحسن السّیّئة) بدى را با شیوهاى نیکو دفع کن.
و سرانجام، در برابر بلایا و مشکلات هستى و زندگى، مواظب باشیم که اصل، قرب خداست.
پاره کردى وسوسه باشى دلاگر طرب را بازدانى از بلاو به هر حال، در نعمت، شاکر و در مشکلات، صابر باشیم.
ذکر دو داستان در این جا خالى از لطف نیست.
در داستان آموزنده بینوایان مىخوانیم که بعد از این که دزد به خانه کشیش دستبرد زد و پایههاى نقرهاى را دزدید و بعد توسط پلیس به دام افتاد، او را نزد کشیش آوردند و در مورد پایههاى نقرهاى پرسیدند.
کشیش گفت:
«من، خود، پایهها را به او دادم.»
در این برخورد کریمانه، دزد، تحت تأثیر کرامت کشیش، تبدیل به یک انسان متعالى شد.
داستان دوم، مربوط به دکتر نجیب محفوظ، نویسنده مصرى است.
در این کتاب سه داستان هست.
داستان مورد نظر ما، عکس داستان بینوایان است.
مردى را مثال مىزند که همسرى انتخاب کرده که با او ناسازگار است.
او را طلاق مىدهد و بعد شب در منزل به هنگام خواب، مشاهده مىکند که دزدى از دیوار بالا آمده.
او را با اسلحه مىکشد.
بعد به جنوب قاهره مىرود و با سه نفر درگیر مىشود.
آنان را نیز مىکشد و خود نیز کشته مىشود.
در داستان اوّل، گذشت و ایثار و نگاه با دلسوزى به بدیها مطرح شده و نتیجهاش احیاى انسان است.
در داستان دوم، کینهجویى و انتقام و گذشت نکردن و نتیجهاش، هلاکت فرد و دیگران مىشود.
یاصو خوبى هنگامى معنا مىدهد که بدى در کار باشد.
خوبى در برابر بدى، شکل مىگیرد.
ابن سینا مىگوید:
انسانهاى متعالى، به مردمى که فکر مىکند از نظر رشد و کمال دچار مشکل هستند، یا در زندگى مشکلات دارند، با چشم کینه و انزجار و تنفّر نگاه نمىکند، بلکه با دلسوزى و ترحم با آنان برخورد مىکند و همین است روش انسانِ خدا، که وجودش از خدا پر شده و در او از کینه خبرى نیست.
توجه دقیق به افراد
یهر چند نکات فوق همگى پذیرفته است، اما باید توجه داشت که اصو افراد سه دستهاند:
یاوّ آنان که باطن ندارند، اما در ظاهر اهل ادعایند;ثانیاً آنان که نه باطن دارند و نه ظاهر و در ظاهر و باطن دچار مشکلند.
ثالثاً آنان که باطنى پیراسته و مرتبط با خدا دارند و اهل ادعا نیستند، و اگر هم در ظاهر چیزى دارند، «از کوزه همان برون تراود که در او است.»
ما باید مواظب باشیم که افراد دسته سوم را پیدا کنیم و بیشتر با آنان انس گیریم.
کهربا دارند چون پیدا کنندکاه هستى تو را شیدا کنند
توجه دقیق به خود
در روایات آمده است که خداوند به عیسى فرمود:
«اوّل خود را موعظه کن; اگر سود بردى، دیگران را موعظه کن.»
یعنى در حقیقت، ما نباید واعظ غیر باشیم.
همین است که در قرآن کریم داریم:
(أتأمرون النّاس بالبرّ وتنسون أنفسکم) و حضرت على(علیه السلام)مىفرماید:
«مردم! به خدا قسم، شما را به هیچ طاعتى ترغیب نمىکنم، مگر این که خودم در عمل بر شما پیشى گرفتهام.»
و اگر ما، ابتدا به خود بپردازیم و به عیبهاى خود بپردازیم:
امتحان کردى چو خود را اى فلانفارغ آیى ز امتحان دیگرانیاگر انسان، دقیقاً مراقب خود باشد، مىبیند که خود کام ناقص است و براى رسیدن به کمال، راهى طولانى در پیش دارد.
هر کسى گر عیب خود دیدى ز پیشکى بدى فارغ از اصلاح خویشغافلند این خلق و از خود بىخبرلاجرم گویند عیب یکدگرو براى آنان که در منِ مجازى (صورتها و ظاهرها و نمایشها) هستند:
من نبینم روى خود را اى شمسمن ببینم روى تو تو روى منکه همان نگاه شیر در آب چاه است.
خود را ندید، تصویر ذهن خود را (منیّتها، غرورها و خودِ ناخود) و بر آن پرید و در چاه آب هلاک شد.
اما اولیاى خدا:
آن کسى که او ببیند روى خویشنور او از نور خلقانست بیشیعنى همان منِ اصلى، حاکم است که نور خدایى دارد و همه چیز را درست مىبیند.
توجه افراد به ما
باید مواظب باشیم که اگر دیگران به ما توجه دارند، آیا منافعشان چنین ایجاب مىکند، یا از روى حقیقت، به ما نزدیک مىشوند.
لذا باید همیشه در حدّ تکلیف الهى خود عمل کنیم و مراقب باشیم که «در پى ردّ و قبول عامه خود را خر مکن» و بالاخره، براى مردم خود را به حرام نیندازیم و به قیمت اصلاح دیگران، خود را خراب نکنیم.
این دغلدوستان که مىبینىمگسانند گرد شیرینىتا زمانى که هست مىنوشندهمچو زنبور بر تو مىشورندتا زمانى که ره خراب شودکیسه چون کاسه رباب شودترک یارى کنند و دلدارىدوستى خود نبود پندارى
تکلیف ما چیست؟
در ارتباط با مردم و دیگران و هستى، باید به تکلیف الهى خود عمل کنیم.
هنگامى به این طرز تفکر رسیدیم که بر ما فقط تکلیف الهى ماست، با دیگران، با منطق و شرع و عقل برخورد مىکنیم و در چارچوب بینش الهى که «نور حق، بر نور حس، تزیین شود.»
اما این را نیز مىدانیم که دیگران ممکن است حق را قبول نکنند و این نباید باعث شود که ما به حق (=تکلیف الهى)، عمل نکنیم، یا در پیروى از حق دچار تزلزل شویم.
برخى افراد ممکن است به غیر حق توجه کنند، ما باید در امر توجه برخى به غیر حق، در چارچوب خوب عمل کردن به تکلیف، همچنان ثابت قدم باشیم و خود را چون شمعى فراروى آنان قرار دهیم، اما اگر آنان نخواستند در نور باشند و به راه تاریکى و ظلمت رفتند، ما دچار مشکل نشویم که همیشه نتیجه، فرع بر تکلیف است.
پس مواظب باش که:
گاو را باور کنند بهر خدایى عامیاننوح را باور ندارند از پى پیغمبرىعاشق پیغمبرانى ره سپرطعنه خلقان هم بادى شمرآن بزرگانى که ره طى کردهاندگوش بر بانک سگان کى دادهانداما در عین همه هوشیارى، که در ارتباط با دیگران داریم، مواظب باشیم که اصل همه خلقت، بر اساس عشق و محبت است و محبت، دواى همه مشکلات است:
از محبت تلخها شیرین شوداز محبت مسها زرین شوداز محبت دردها صافى شوداز محبت دردها شافى شوداین محبت هم نتیجه دانش استکى گزافه بر چنین تختى نشستمواظب باشیم که به خلق خدا، محبت کنیم، که خواجه عبدالله انصارى گوید:
«بدى را بدى کردن، کار سگان است; خوبى را خوبى کردن، هنرى نیست; و اما بدى را خوبى کردن، کار خواجه عبدالله انصارى است.»
3 ـ مال و رزق
انواع رزق:
الف ـ رزق تن و نفساین رزق، غرایز و داراییها و مقامهاى دنیاست، و این نوع رزقها تا جایى که منطقى و شرعى و ابزار بندگىاند، بسیار مطلوبند، اما اگر هدف گردند و اگر حجاب میان ما و خدا شوند و اگر خود را در آنها گم کنیم، دیگر ضد ارزش مىشوند و همیشه باید مواظب باشیم که اینها، ابزارى براى هدف اعلاى حیات ما هستند.
باید هشیار باشیم که مال و مقام و دارایى این دنیا، اعتبارى است و روزى از دست ما گرفته مىشود.
پس مواظب باشیم که باعث آبادانى آخرت شوند، و هر چه از مال و مقام و دارایى این دنیا باعث آبادانى آخرت ما شود، براى ما مانده است و غیر از آن، دیگر پز است و نمایش و ظاهر و اگر سرمایه ما هستند، سرمایه موقتىاند و باید بدانیم که رزق تن و نفس، حلاوتى در حد تن و نفس دارد.
ب ـ رزق جان
این رزق، رزق کریم است.
هر چه بندگى ما قویتر و ارتباط ما با خدا بیشتر شود، از رزق کریم برخوردار مىشویم که آن، حلاوت جان ماست.
روزى آن باشد که روزیم آن بوداى خوشا آن روز و روزى اى خوشانکته مهم این است که رزق آن است که از آن بهرهمند مىشویم، نه آن که داریم.
پس، باید بدانیم که نیروى خود را صرف چه مىکنیم و مواظب توزیع این نیرو هم باشیم.
چقدر از نیرو را براى رسیدن به رزق تن و نفس صرف کنیم که فرع است و موقتى و چقدر را صرف رزق جان مىکنیم که اصل است و سرمایه همیشگى ما.
براى روشن شدن بیشتر مطلب، سه مثال از قرآن کریم مىآوریم:
ماجراى اوّل، در سوره قصص، آیه 76 است.
به جریان قارون اشاره مىکند که او ایمانى محکم نداشته و با ثروت عظیمى که داشته، خود را در آن ثروت گم مىکند.
خداوند در آیه 77 مىفرماید:
(وابتغ فیما اتیک الله الدّار الآخرة ولا تنس نصیبک من الدّنیا) و با آنچه خدایت داده سراى آخرت را بجوى و سهم خود را از دنیا فراموش مکن.
دراین آیه، که تجسم همه اهداف داراییهاى این دنیاست، مىفرماید:
در آنچه خدا، به تو داده، آخرت را بجوى و سهم خود را در این دنیا فراموش نکن.
نتیجه این داستان این یکه:
اوّ در این دنیا آنچه از مال و رزق به تو دادهاند، اعتبارى است و با آن، آخرت خود را آباد کن; و ثانیاً بهره خود را بردار; بهره این دنیا و آن دنیا، هر دو را.
به هر حال، مال و ثروت قارون،حجاب بین او و خدا شد و در نتیجه، خود و ثروتش در زمین فرو رفتند.
و همین است که على(علیه السلام) مىفرماید:
إتّقوا سکرات النّعمة.
بپرهیزید از مستیهاى نعمت.
داستان دوم، ماجراى فرعون است که پادشاهى بزرگ بود و ثروتى فراوان و مقامى والا داشت، اما مغرور شد و او و لشکریانش، در دریا غرق شدند.
ماجراى سوم، که در سوره عبس آمده از این سخن مىگوید که کورى خدمت حضرت رسول رسیده بود (روشن دل نابینا) و در همین هنگام، سران و بزرگانى از اعراب (صاحبان مال و مقام) خدمت حضرت رسیدند.
حضرت، به ظاهر، توجه بیشترى به آنان معطوف داشت و نظرش از آن شخص کور، معطوف به آنان شد که مورد خطاب خداوند قرار گرفت که:
احمدا نزد خدا این یک ضریربهتر از صد قیصر است و صد وزیراحمدا اینجا ندارد مال سودسینه باید پر زعشق و درد و سوزخداوند به رسول گرامى خود مىفرماید:
به ارزشها توجه کن، نه به ظواهر، که البته حضرت رسول به این امر توجه داشته، و این پیامى است براى همه و اتفاقاً در ادامه سوره مىفرماید:
(فلینظر الإنسان إلى طعامه) پس انسان باید به خوراک خود بنگرد.
که معناى ظاهرى آن، رزق تن و نفس است و معناى باطناش رزق جان و رزق کریم.
نتیجه این که مال و مقام دنیا خوب است، اما به شرطى که براى پُز دادن و نمایش و فقط صرف جمع کردن نباشد و همین است که حضرت على(علیه السلام) مىفرماید:
«در طلب معیشت خود بکوش، اما خزانهدار غیر مباش.»
البته، واضح است که انسان باید به فکر خود و فرزندان و تأمین زندگى باشد و اینها یهمه کام مطلوب است و تلاش و کوشش در این راه، خود عبادت است.
اما باید مواظب، حلال و حرامها باشیم و از هرگونه اسراف و تبذیر خوددارى کنیم و هدفمان جمعآورى صرف نباشد، بهره خود و دیگران را در مال و مقام دارایى خود فراموش نکنیم و در حسابرسى کارهاى مادى، دقیق باشیم، خمس و زکات مال را به موقع بدهیم، انفاق کنیم، به دیگران خیر برسانیم و مال خود را در زمان زندگى خود بین وارثان تقسیم کنیم که این خود، نوعى انفاق است و در این تقسیم، براى امور عام المنفعه و خیر نیز جهت باقیات و صالحات خود، سهمى قائل شویم و سرانجام، مواظب باشیم که حلاوت اصلى، حلاوت جان ما و رزق جان ماست که:
(یسقون من رحیق مختوم ختامه مسک) از بادهاى مُهر شده نوشاینده شوند; مُهر آن مشک است.
مواظب باشیم که به مستیهاى دروغین و سراب مانند، خود را مشغول نکنیم و فریب ندهیم.
باده خاک آلودتان مجبون کندصاف اگر آمد ندانم چون کندو بالاخره، مواظب باشیم که خداوند، مال و مقام و دارایى را به همه مىدهد، به پاکان و ناپاکان هر دو، اما رزق کریم و حلاوت جان را فقط به پاکان و اولیاى خود مىدهد و آگاه باشیم که آنچه در رابطه با بندگى ماست، پایهاش در وجود ما و سرمایه اصلى ماست، و هر چه در رابطه با غیربندگى است، پایهاش در غیر ماست و این سرمایه همیشگى ما نیست، و اعتبارى است و مواظب باشیم که به آن خیلى دل نبندیم.
همیشه میزان هویت ما، در ارتباط با میزان ارتباط ما با خداى ما (بندگى) است، نه هویت خود را در الفاظ و مال و دارایىهاى دنیا بدانیم که آنها ابزارى هستند که اگر در راه قرب ما به خدا به کار روند، به ما بهره رسانیدهاند و خیرند و در غیر این صورت، مىتوانند براى ما شرّ باشند.
4 ـ غم و شادى
انسان متعالى، که به مقامات عالیه مىرسد، فوق غم و شادیهاى این دنیا به سر مىبرد; چرا که فوق این دنیا به سر مىبرد.
او همه چیز را در ارتباط با خدا و در مرتبه بندگى مىبیند و در این چارچوب خیلى از تعبیرات و دیدگاههاى او در این دنیا، متعادل مىشود (خویش را تعدیل کن، عشق و نظر) و او به باغ سبز عشق مىرسد که:
باغ سبز عشق کویى منتها استجز غم و شادى در او بس میوهها استاز غم و شادى نباشد جوش ماوز خیال و وهم نبود هوش ماحالتى دیگر بود، کان نادر استتو مشو غافل که حق بس نادر استاگر در دل انسان متعالى، حزنى هست، حزن دورى از خداست و حزن، هجران است، و اگر حزنى هست، حزن این است که در برابر خداوند قهار، جبار و عادل چه مىکند، و به عبارت دیگر، حزن او، حزن درگیرى با خود و دیگران، براى تعالى بیشتر و بندگى و قرب بیشتر است، و مىخواهد در این راه، خود و دیگران را زلالتر کند.
بنابراین، کدورت پیرائى او را رنج مىدهد، نه کدورت افزانى.
و نه اسارتهاى دنیوى او را رنج مىدهد، که تلاش بر سر برداشتن حجابها، او را بشاش و میرحال و میراحوال مىکند.
در حقیقت، حزن او ناشى از نشناختن خویش نیست، بلکه ناشى از شناخت خویش است.
بر نمد چوبى که آن را مرد زدبر نمد آن را نزد بر مرد زدانسان، به وسعت همه هستى است.
(هست او، همه هستى است، ماسوى الله.) و در مقام بدنى، من روحى است و در مقام والاى خود، روح است.
حال اگر او به غیر خدا نظر کند، در این محدودیت، مطلوب خود را از دست مىدهد و نامحدودى، محدود را طلب کرده، در حالى که طلب مطلوب او، نامحدود مطلق است و چنین کیفیتى، ریشه همه نابسامانیهاى او و همه حزنهاى اوست، اما در طلب نامحدود مطلق باشد، همه ابتهاج و حلاوت جان است.
جمله بى قراریت از طلب قرار تو استعاشق بىقرار شو تا که قرار آیدتهمین احساس، که مىبینیم بىنهایت خود را در غیر آن محدود کردهایم، رنج و عذاب است.
اگر همه دنیا را هم داشته باشیم و به دنیا دل بسته باشیم، باز مشکل و غم داریم و اگر خدا را داریم، غم نداریم.
عاشقان را شادمانى و غم او استدستمزد و اجرت خدمت هم او استراه لذت از درون دان نى برونابلهى دان جاستى از قصر و حصونآن یکى در کنج زندان مست و شادو آن دگر در باغ، ترش و بىمرادباید متصل به خود شوى که او متصل به همه بىنهایتهاست، به بیرون از خود، دل نبند، و من مجازى هم، خود ناخود تو است .
ویسه و معشوق هم در جان تو استاین برونىها هم آفات تو استو آن که در غم و شادیهاى معمولى، زندگى خود را رقم مىزند، او انسان خدا نیست.
هر که او بسته غم و خنده بوداو بدین دو عاریت زنده بودو خلاصه، انسانِ خدا، همه چیز را از دید خدا مىبیند و مشکلات و خوشیهاى این دنیا را موقتى و اعتبارى مىداند و در نعمات، شکر نعمت و در مشکلات، اجر صبر را طلب مىکند و همه چیز را در این دنیا در تدبیر حکیم مدبر مىداند و آگاه است که غم و شادیهاى این دنیا، موقتى است و ارتباط با خدا، سرمایه همیشگى ماست و در نهایت، به مقام صبر و بالاتر از آن، به مقام رضا مىرسد.
گرچه گردآلود فقرم شرم باد از همتمگر به آب چشمه خورشید دامن تر کنمعاشقان را گر در آتش مىپسندد لطف دوستتنگ چشمم گر نظر در چشمه کوثر کنمو بالاخره، حال که همه چیز را در تدبیر حکیم مدبر مىداند، مىگوید:
هر چه آن سلطان کند، شیرین کند.
عاشقم بر قهر و بر لطفش به جداى عجب من عاشق این هر دو ضدو همین است که مىگویند حضرت زینب(علیها السلام) در جلسه یزید فرمود:
«وما رأیت إلاّ یجمی.»
و این، در حالى بود که در جلسه یزید جز زشتى چیزى نبود، اما زینب(علیها السلام)پایان تکلیف الهى عاشورا و امام حسین و اهل بیت و اصحاب را درست مىدید و تدبیر حکیم مدبر را درست مىدید و لذا حق را مىدید و حق زیباست.
5 ـ آزمایشهاى دنیایى
در آیه دوم سوره مبارکه مُلک، خداوند مىفرماید:
(یالّذى خلق الموت والحیوة لیبلوکم أیّکم أحسن عم) همان که مرگ و زندگى را پدید آورد تا شما را بیازماید که کدامتان نیکوکارترید.
و سپس مىفرماید:
براى امتحان شما، تا شما را بیازماییم، که کدام یک عمل بهترى دارید.
بنابراین، معلوم مىشود که همه لحظات زندگى ما امتحان است.
عالم اوّل جهان امتحانعالم ثانى جزاى این و آنو در سوره عنکبوت، آیه دوم، مىفرماید:
(أحسب النّاس أن یترکوا أن یقولوا آمنّا وهم لا یفتنون) آیا مردم پنداشتند که تا گفتند ایمان آوردیم، رها مىشوند و مورد آزمایش قرار نمىگیرند؟و بالاخره در سوره توبه، آیه 126، مىفرماید:
(أولایرون أنّهم یفتنون فى کلّ عام مرّة أو مرّتین) آیا نمىبینند که آنان در هر سال یک یا دو بار آزموده مىشوند؟گفت یزدان از ولادت تا به حینیفتنون کلّ عام مرّتینامتحان بر امتحان است اى پسرهین به کمتر امتحان، خود را مخرز امتحانات قضا ایمن مباشهان ز رسوائى بترس اى خواجه تاشو خلاصه این که همیشه همه مردم، در حال امتحان هستند.
ما باید در سعدى و نحسى، معنا و اثر را بنگریم، نه ظاهر و صورت را.
و در قرآن کریم از نمونه بارز این نگرش، داستان موسى و خضر است که چهره ظاهرى حوادث، موسى را دچار تردید و تزلزل مىکرد، اما خضر که چهره اصلى و معنا و اثر را مىدید، مشکلى نداشت.
اعتراضى که به زشتیها و مشکلات این دنیا مىگیریم، همان اعتراضى است که ملائک، در آیه 30 به بعد در سوره بقره، در ارتباط با انسان داشتند که (أتجعل فیها من یفسد فیها ویسفک الدّماء)، اما خداوند مىفرماید:
(إنّى أعلم ما لا تعلمون) و حتى در آیات بعدى، به دنبال این اعتراض، مىفرماید:
(اُسجدوا لآدم) یعنى نه تنها این اعتراض شما درست نیست، بلکه به این انسان سجده کنید.
بنابراین، معلوم مىشود که اگر ما نکتهاى را نمىدانیم، باید بدانیم که علم ما نارساست و از طرفى، امور دنیا و تدبیر این دنیا در دست مدبّر حکیم است و امور این دنیا، در تدبیر اوست، و هر چه در تدبیر و تقدیر اوست، صواب است.
خداوند، در قرآن کریم مىفرماید:
عدهاى از مردم آنچه را نمىدانند، تکذیب مىکنند:
(کذِّبوا بما لم یحیطوا).
نقش کژ مژ دیدم اندر آب و گلچون ملائک اعتراضى کرد دلاما باید بدانیم که:
نیست در دایره یک نکته خلاف از کم و بیشکه من این مسأله بى چون و چرا مىدانمبیشترین کژیهاى عالم خارج، کژى نیست، کژ فهمى ماست.
نتیجه این که، با یتوضیحات فوق مشخص مىشود که اوّ، ما همیشه در حال محکزدن هستیم، و ثانیاً، نباید در صورتها نگاه نکنیم، بلکه باید در اثر و معنا نگاه کنیم و ثالثاً، امور بیرونى ما نشانه ادبار و اقبال ما نیستند و مواظب باشیم که در نعمت، شکر نعمت و در مشکلات، اجر صبر را در نظر داشته باشیم، و چون در هر حال نظرمان، قرب به خداست:
رحمتى دان امتحان تلخ رانعمتى دان ملک مرو و بلخ راآن براهیم از تلف نگریخت مانداین براهیم از شرف بگریخت رانداین نسوزد آن بسوزد اى عجبنعل معکوس است در راه طلبجان کلام این که، امتحانات تلخى که در زندگى ما پیش مىآید، از رحمت حق است; در صورتى که ملک و مقام این دنیا، مىتواند باعث شود که به علت فرو رفتن در آنها، نقمت و نکبت نصیب ما شود و ما را از خدا دور کند و اگر خود نیز در فضاى اسم مدبّر قرار گیریم، به یقین مىرسیم و در یقین، که خود، علت و ایجاد است، بینش ما اصلاح مىشود، توقعات ما کمتر مىشوند و به مقام صبر و بالاتر از آن، رضا مىرسیم و صبر و رضا، زاییده مقام یقینند.
و بالاخره، به مرتبه آخر این مطلب برسیم که تکلیف الهى ما چیست و فقط مواظب باشیم که تکلیف الهى خود را درست انجام دهیم.
باید در مکروهات، صبر داشته باشیم و در سختىها و آزمایشهاى این دنیا، صبر و بالاتر از آن، مقام رضا داشته باشیم که در درون، باعث اضطراب و در برون، باعث گله و شکایت ما نشود.
در تقدیر الهى، جبر و اختیار هم هست; یعنى اختیار، از اجزاى تقدیر است.
هر چه انسان به مدد عقل در عالم انجام دهد، خود جزو تقدیر الهى است.
سرکشى در برابر تقدیر الهى، آدمى را به آتش غیر الهى خواهد سوزاند.
سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزددلبر که در کف او موم است سنگ خارااگر به تکلیف خود درست پى بریم و آن را درست انجام دهیم، دیگر جبر و اختیار براى ما حل شده است; چرا که همه وظیفه ما تکلیف ماست، که آن را پروردگار ما براى ما مقدّر کرده، و در آن چارچوب عمل کردن، اختیار ماست، و اختیار این نیست که آدمى بخواهد یا بتواند نظم و حصارهاى نهایى دنیا و تاریخ و تکوین را برهم زند; بلکه اختیار این است که در چارچوب تکلیف، وظیفه خود را انجام دهیم یا ندهیم و در چارچوب همین بحث است که توکل، مددرسانى است.
توکل، یعنى خداى مدبر را وکیل خود و پناه خود بدانیم و خود را به دست او بسپاریم و به خصوص در حالى که در تکلیف خود کوشاییم، امورى را نیز که تدبیرش از عهده ما خارج است، به خدا بسپاریم و همین است که على(علیه السلام)مىفرماید:
مالک موت، مالک حیات نیز هست، آن که مىآفریند، همان است که مىمیراند، آن که فانى مىکند، همان است که دوباره بازمىگرداند و آن که مبتلا مىکند، همان است که عافیت مىبخشد.
ابراهیم خلیل، با آتش و ابراهیم ادهم با مینا امتحان مىشوند.
شگفتا که ابراهیم خلیل، در آتش نمىسوزد و ابراهیم ادهم در آتشِ عشق مىسوزد.
هر دو در طلب پروردگار و در امتحانات او موفق مىشوند.
و بالاخره خداوند در قرآن کریم مىفرماید:
(ولنبلونّکم بشىء من الخوف والجوع ونقص من الأموال والأنفس والثّمرات وبشّر الصّابرین الّذین إذا أصابتهم مصیبةٌ قالوا إنّا للّه وإنّا إلیه راجعون) و قطعاً شما را به چیزى از قبیل ترس و گرسنگى و کاهش در اموال و جانها و محصولات مىآزماییم، و مژده ده شکیبایان را; همان کسانى که چون مصیبتى به آنان برسد گویند:
ما از آنِ خدا هستیم و به سوى او باز مىگردیم.
بنابراین، همیشه در بوته آزمایشیم و نسبت به هستى و قوانین آن و مسائل درونى خود، آزموده مىشویم.
علت این آزمایش، محک زده شدن جوهر وجودى ماست و این را هم بدانیم که امور بیرونى، نشانه اقبال یا ادبار ما نیستند و باید آنچنان در درون، خود را دریا گونه به همه دریاهاى وجود متصل کنیم که گویى همه دنیا را در وجود خود احساس مىکنیم و هرگز احساس نکنیم که دنیا بر ما هجوم آورده و یا هرگز احساس نکنیم که دنیا مىتواند بر ما هجوم آورد.
قهر را از لطف داند هر کسىخواه نادان خواه دانا، هر کسىلیک لطفى گشته در قهرى نهانیا که قهرى در دل لطفى روانکم کسى داند مگر ربانئىکش بود در دل محک جانئىدر ادامه بحث آزمایشهاى این دنیا به دو بحث زیر که در امر آزمایش الهى، مشکل پیدا مىکنیم، اشاره مىشود:
مقدّرات پروردگار
بایستى نظام عالم را بشناسیم و تدبیر را از آنِ خداوند، که او مدبّر حکیم است، بدانیم.
بر همین اساس است که امور دنیا، یعنى عافیتها و بلاها نیز رقم مىخورد و سرانجام آن نیز جزاى معاد و یک رشته امورى است که همه را نمىدانیم و لذا زبان حال ما این است که:
أللّهم فاجعل نفسى مطمئنّة بقدرک وراضیاً بقضائک.
شرور
ییمعمو در ذهن انسان، چراهایى وجود دارند که مث چرا شرّ هست، چرا بدى هست، و بالاخره چرا زشتیها وجود دارند یا چرا بیماریهاى صعب العلاج وجود دارند.
در پاسخ باید گفت:
1 ـ نظریه حکما بر این است که خالق، مخلوق را به وجود مىآورد و این خیر است، اما مخلوق ممکن است شرّ را به وجود آورد:
(ما أصابک من حسنة فمن الله وما أصابک من سیّئّة فمن نفسک) هر چه از خوبیها به تو مىرسد از جانب خداست و آنچه از بدى به تو مىرسد از جانب تو است.
امّا نکته مهم این است که به وجود آمدن شرّ، که در دایره اختیار بشر است، از تقدیرات این عالم است.
2 ـ حد عقل و علم ما، در برخورد با امور محدود است. [ سه شنبه 13/5/88 ] [ 11:24 صبح ] [ یحیی ]
همچنین، احتمال آسیب رسیدن به بدن در آن کم است; زیرا قابل کنترل است.
هدف از این تمرینها این است که عضلاتى قوى و مفاصلى انعطافپذیر داشته باشیم.
کششهاى آهسته و طولانى بدون این که فشار بیش از حد به مفاصل وارد سازد، فیبرهاى عضلات را به حالت کشش در آورده و آنها را گرم مىکند.
اگر کشش تحت فشار صورت گیرد، نتیجه معکوس مىدهد; زیرا عضلات منقبض و جمع مىشوند.
هر چه طول عضله بیشتر باشد، بهتر مىتواند فعالیت کند، ولى اگر ابتدا آن را گرم نکنید، احتمال آسیبدیدگى وجود دارد.
به منظور جلوگیرى از صدمه به عضلات بدن، سعى کنید آهسته و با آرامش کامل، بدن را به حالت کشش درآورید و در طول این مدت تنفس کنید و توجه خود را بر روى کشش عضله مورد نظر متمرکز کنید.
بر عضله، فشار بیش از حد وارد نسازید.
در اغلب موارد تصور مىشود که چون کشش به صورت آهسته صورت مىگیرد، کارى آسان و بىاثر است; در صورتى که چنین نیست و هر چه تمرینها را آهستهتر انجام دهید، کنترل شما بیشتر مىشود و در نتیجه، اثر آن عمیقتر و وسیعتر خواهد بود.
وقتى گروه عضلات را تحت کشش قرار مىدهید، عضلات یبرخلاف آن منقبض مىشوند; مث وقتى عضلات پشت ران را به حالت کشش در آورید، عضلات جلو ران تقویت مىشود.
قدرت
تمرینهاى ورزشهاى مربوط به قدرت، مانند حرکات ارائه شده براى تقویت عضلات شکم، کمر و کمربند شانهاى که در آن تقویت گروهى از عضلات مدنظر است، باید با کشش و استراحت همراه باشد.
همانطور که عضلات قویتر مىشوند، بافتهاى پیوندى، تاندونها، مفاصل، لیگمانها و غضروفها نیز باید قویتر و محکمتر شوند.
زمانى که هدف از انجام برنامه ورزشى تقویت همه عضلات باشد، استفاده از وسایل و دستگاه بدنسازى ضرورى به نظر مىرسد.
زمان و دفعات تمرین
انجام تمرینها و نرمشها، دستکم به مدت سه روز در هفته، پیشنهاد مىشود.
البته، شش روز در هفته و یک روز استراحت، حد مطلوب است.
بهترین زمان، صبح قبل از انجام فعالیت روزانه است; زیرا باعث شادابى و نشاط در کارهاى روزمره مىشود، اما برخى افراد مایلند در فرصت بعد از ظهر و عصر به انجام فعالیت ورزشى بپردازند; زیرا آمادگى بیشترى دارند.
در هر صورت، فعالیت ورزشى طبق برنامه منظم، مطلوب و مورد نظر است.
حرکات کششى و گرمکننده
با قامت کشیده، بایستید.
پاها را به اندازه فاصله لگن خاصره باز کنید.
پنجهها را کمى به طرف بیرون و شکم را به داخل بکشید.
شانهها را به طرف عقب و پایین فشار دهید و ستون فقرات را بکشید.
دستها را بالاى سر بیاورید و نفس عمیق بکشید.
هنگامى که پایین مىآورید، عمل بازدم را انجام دهید.
(دم و بازدم را 8 بار تکرار نمایید.) هنگامى که دستها بالا قرار دارد، کف دستها به سمت خارج و زمانى که پایین مىآورید، رو به روى یکدیگر باشند.
سر را روى شانه راست و سپس روى شانه چپ بچرخانید و تا آستانه درد نگه دارید.
(3 تا 5 ثانیه)سر را پهلوى سمت راست و سپس به سمت چپ خم کنید و تا آستانه درد به مدت 8 تا 10 ثانیه نگه دارید.
همین عمل را به مدت زمان ذکر شده به سمت پایین و عقب انجام دهید و هنگامى که به سمت پایین خم کردهاید، فشار نیاورید.
حرکات کشش گردن را پس از انجام حرکت بعدى، مجدداً تکرار کنید و این بار دامنه حرکت را بیشتر کنید.
شانهها را به طرف بالا بکشید و با دو شماره پایین بیاورید.
(حرکت را چندین بار تکرار کنید.)شانه راست را بالا بکشید و پس از یکى دو ثانیه مکث، پایین بیاورید.
همچنین، حرکت را با شانه چپ انجام دهید.
(هر کدام 4 بار)دستها را به یکدیگر قلاب کنید و پشت سر قرار دهید.
سپس، با سر به سمت عقب فشار داده، با دستها کنترل نمایید و به مدت چهار ثانیه بشمارید.
همانند حرکت فوق، دستها را روى پیشانى قرار دهید و با سر به سمت جلو فشار دهید و مدت چهار ثانیه، بشمارید و کنترل کنید.
با سر به سمت راست فشار دهید و با دست، مدت چهار ثانیه، کنترل نمایید.
همین عمل را به طرف چپ انجام دهید و مدت ذکر شده کنترل نمایید.
کف دستها را روى یکدیگر قرار دهید و به طرف هم فشار دهید و مدت چهار ثانیه، مقاومت کنید.
دستها را به یکدیگر قلاب کنید و جلو سینه قرار دهید و بکشید و مدت چهار ثانیه، مقاومت کنید.
پنجههاى دست را قلاب کنید.
کف دستها را به سمت بالا ببرید.
دستها در حالت کشیده باشند.
در این حالت، روى پنجههاى پا بلند شوید و بدن را در راستاى عمودى به سمت بالا کشیده، مدت 3 تا 5 ثانیه نگه دارید.
حرکت فوق را به پهلوى راست و سپس به پهلوى چپ و همراه با 3 تا 5 ثانیه مکث در آستانه درد در پهلو انجام دهید.
کف دست به سمت جلو و دستها کشیده باشند.
از کمر خم شوید و بالاتنه را به سمت جلو بکشید.
در این حرکت، پاها کمى از یکدیگر فاصله دارند.
مکث در این حرکت نیز 3 الى 5 ثانیه است.
کف دستها به سمت بالا و انگشتان شصت به طرف عقب باشند و دستها را به طرف عقب هدایت کنید و روى پنجه پا بلند شوید.
در این حالت، باید قفسه سینه جلو باشد.
3 تا 5 ثانیه مکث کنید.
یک دست را به سمت بالا و دست دیگر را به سمت پایین در دو جهت بکشید و 3 تا 5 ثانیه مکث کنید.
سپس، جاى دستها را عوض کنید.
پاها کمى از یکدیگر فاصله دارند، به پهلوى راست یا چپ بچرخانید و پس از 3 تا 5 ثانیه مکث، حرکت را در جهت دیگر انجام دهید.
دستها را پشت سر قلاب کنید و آرنجها را به سمت بالا بکشید و به پهلوى راست یا چپ گردش کنید و بین 3 تا 5 ثانیه مکث کنید و سپس حرکت را در جهت دیگر انجام دهید.
یک دست به کمر و دست دیگر از بالاى سر به پهلو خم شوید و پس از مکث مدت 3 تا 5 ثانیه، حرکت را در جهت دیگر انجام دهید.
با دست چپ مچ دست راست را گرفته، از بالاى سر به طرف چپ بکشید و پس از 3 تا 5 ثانیه مکث، حرکت را با دست دیگر انجام دهید.
دستها را روى شانهها قرار دهید.
فشار آرنج به سمت پایین و مطابق شکل به سمت جلو، بالا و پهلو در چند جهت بکشید و سپس چرخش دهید.
دستها را پشت کمر قرار دهید و پاهایتان کمى از یکدیگر فاصه داشته باشد.
به عقب خم شوید و مدت 3 تا 5 ثانیه نگه دارید.
پاها را به صورت ضربدر قرار دهید.
دستها را پشت پا قرار داده، با اندکى فشار سر را به زانو نزدیک کنید و پس از 3 تا 5 ثانیه مکث، موقعیت پا را عوض کنید.
پاها را کمى بیشتر از عرض شانه باز کنید و به آرامى روى یک پا خم شوید و پس از 3 تا 5 ثانیه مکث، حرکت را روى پاى دیگر انجام دهید.
مقابل دیوار بایستید.
پنجههاى پا در یک امتداد قرار داشته باشد.
پاى جلو را خم کنید و پاى عقب کشیده و پاشنه پاى عقب از زمین جدا نشود.
کف دستها را همین طور روى دیوار قرار دهید که پنجههاى دست به طرف بالا باشد.
با اندکى فشار و مکث به اندازه 3 تا 5 ثانیه، جاى پاها را با یکدیگر عوض کنید.
با دو دست، زانوى راست را بگیرید و به آرامى به سینه نزدیک کنید و پس از مکث به اندازه 3 الى 5 ثانیه، حرکت را با پاى دیگر انجام دهید.
با هر دو دست، مچ پاى چپ را گرفته، به آرامى از سمت جلوى بدن به طرف بالا بکشید و پس از رسیدن به آستانه درد و مکث لازم، بین 3 الى 5 ثانیه حرکت را با پاى راست انجام دهید.
با یک دست مچ پا را گرفته، از پشت به آرامى به سمت بالا بکشید و دست دیگر را براى حفظ تعادل در جلو بدن قرار دهید و پس از مکث لازم، به اندازه 3 الى 5 ثانیه حرکت را با پاى دیگر انجام دهید.
دستها روى زانو، پنجههاى پا در دو جهت مخالف یکدیگر، سینه به طرف جلو و به آرامى مرکز ثقل بدن را به زمین نزدیک کنید و سپس دستها را رها کرده، بین پاها قرار دهید و پس از 3 ثانیه مکث برخیزید.
یک پا کشیده و پنجه همان پا به سمت بالا و روى پاى دیگر بنشینید و براى حفظ تعادل از قرار دادن دستها روى زمین استفاده کنید و پس از مکث لازم به مدت 3 الى 5 ثانیه، به کمک دستها از زمین برخیزید و روى پاى دیگر بنشینید.
دستها را همانند شکل، بالاى سر قرار دهید، سینه و صورت به سمت رو به رو تا نیمه راه به تعداد 8 بار بنشینید و برخیزید.
این حرکت را در سه مرحله انجام دهید و پس از پایان هر مرحله، به خاطر پیشگیرى از گرفتگى عضلات، پاها را تکان دهید.
تعداد انجام حرکت، بستگى به آمادگى جسمانى شما دارد که مىتوانید به دلخواه تنظیم کنید و طى مدت تمرین به مرور افزایش دهید.
روى زمین بنشینید و دستهایتان را به عنوان تکیه گاه، کمى عقبتر از بدن قرار داده، عضلات پاها را مدت 5 ثانیه تکان دهید و سپس سر زانوها را به تناوب به سمت داخل و به زمین نزدیک کنید.
روى دستها و کف پاها تکیه کنید و مطابق شکل، بدن را در وضعیت تقریباً افقى نگه داشته، مدت 5 بار به سمت سر و پا حرکت دهید.
روى دستها و یک پا، تکیه کنید و بدن را حتى الامکان در وضعیت افقى نگه دارید و پاى دیگر را کشیده، در امتداد بدن مدت 4 ثانیه نگه دارید و سپس بنشینید و براى بار دوم حرکت را با پاى دیگر انجام دهید.
روى زمین قرار بگیرید.
پنجههاى پاها را بکشید و در امتداد پا به مدت 4 ثانیه نگه دارید.
پنجههاى پا را به سمت بالا و به طرف بدن در خلاف جهت حرکت قبلى بکشید و 4 ثانیه مکث کنید.
پنجههاى پا را به سمت خارج هدایت کنید و مدت 4 ثانیه مکث کنید.
سپس، پنجههاى پا را به سمت یکدیگر و طرف داخل فشار دهید و چهار ثانیه مکث کنید.
پنجههاى پا را کشیده، در امتداد آن قرار دهید.
عضلات پا را منقبض کنید و پنج شماره بشمارید.
سپس، انقباض را رها سازید و عضلات پا را تکان دهید و این کار را در سه مرحله انجام دهید.
مچ پا را گرفته، به آرامى روى پاها خم شوید و 5 ثانیه مکث کنید.
کف پاها را به یکدیگر نزدیک کنید.
زانوها از یکدیگر فاصله داشته باشند.
به آرامى روى پاها خم شوید.
5 ثانیه مکث کنید و زیاد فشار نیاورید.
یک پا را کشیده، کف پاى دیگر را بغل ران پاى کشیده نگه دارید و به آرامى روى پاى کشیده خم شوید و پس از مکث به مدت 5 ثانیه جاى پاها را با یکدیگر عوض کنید و حرکت را تکرار نمایید.
کف پاها را به یکدیگر بچسبانید و به کمک دستها پاشنههاى پا را به بدن و زانوها را به سمت زمین نزدیک کنید.
سینه و صورت به سمت جلو و بالا تنه کشیده باشد.
در این وضعیت، مدت 8 ثانیه بمانید.
در حالى که همانند شکل قبل، روى زمین نشستهاید، گردن را به طرف عقب خم کنید، دهان را باز کنید و به آرامى ببندید; به طورى که پایین روى لب بالا قرار گیرد.
از آرنج تا کف دستها را روى زمین قرار داده، حرکت پاى دوچرخه را به مدت 8 ثانیه انجام دهید.
همین حرکت را به دست راست و چپ نیز تکرار کنید.
سپس، 8 بار پاى قیچى (ضربدر) و 8 بار پاى شناى کرال سینه بزنید.
انجام دادن نرمشهاى مربوط به عضلات شکم و تکرارش بستگى به آمادگى جسمانى و عضلات شکم شما دارد که مىتوانید برخى از نرمشهاى مربوط را انتخاب و تمرین کنید و پس از طى چند جلسه، نوع حرکات و تعداد آنها را افزایش دهید.
دستها روى شکم، زانوها جمع، کف پاها روى زمین و آرنج نیز روى زمین قرار دارد.
مقدار کمى روى آرنج فشار آورید تا نیمه راه از زمین جدا شده، به آرامى مجدداً بخوابید.
تعداد تکرار 8 بار یا متناسب با آمادگى جسمانى شما در سه مرحله، بین هر 8 بار تکرار پاها را کشیده، در حال استراحت توسط سرانگشتانِ دست، روى عضلات شکم به آرامى بزنید و ماساژ دهید.
دستها را پشت گردن قلاب کنید.
پاها را از زمین جدا کنید و به صورت متناوب عقب و جلو ببرید.
سعى کنید در هر رفت و برگشت، آرنج راست به زانوى چپ و آرنج چپ به زانوى سمت راست برسد.
این حرکت را متناسب با آمادگى جسمانى خود و عضلات شکم در سه مرحله و به طور متوسط 8 بار انجام دهید.
پس از انجام دادن چند حرکت نرمشى مربوط به عضلات شکم، به پشت بخوابید.
دستها را بالاى سر به گونهاى قرار دهید که پشت انگشتان دست روى زمین قرار گیرد.
پنجههاى پا را در امتداد پاها بکشید و انتهاى کمر را مدت 3 ثانیه از زمین جدا کنید.
سپس، نفس عمیق بکشید و در حالت کشش، مدت 5 ثانیه قرار گیرید.
به پشت بخوابید.
کف دستها را روى زمین و کنار بدن قرار دهید.
سر را از زمین جدا کنید و 5 بار به آرامى چانه را به سینه نزدیک کنید و پس از اندکى استراحت (6 ـ 5 ثانیه) مجدداً سر را از زمین جدا کنید.
این بار، پشت دست به طرف زمین و کف دستها به سمت بالا باشد و حرکت سر را به کمک چرخش دستها از بدن تا بالاى سر، مدت 5 بار دیگر تکرار نمایید.
کف دستها را روى زمین و کنار بدن قرار دهید.
این بار، چرخش سر را به پهلوى راست و چپ انجام دهید به طورى که هر بار که سر به سمت راست چرخش مىکند، گوش راست به طرف زمین باشد و هر بار که سر به سمت چپ چرخش مىکند، گوش چپ به سمت زمین قرار گیرد.
این حرکت را 5 بار و به آرامى انجام دهید و پس از این که کمر را روى زمین قرار دادید، با سرانگشتان دست، عضلات گردن را ماساژ دهید.
تعداد تکرار در حرکات این نرمش را پس از چند هفته تمرین افزایش دهید.
همانند شکل، به پهلوى راست بخوابید و پاى چپ را 8 بار به سمت بالا و پایین حرکت دهید.
همین عمل را از طرف چپ و با پاى راست انجام دهید.
تعداد تکرار را پس از آماده شدن بدن، در تمرینها افزایش دهید.
مطابق شکل، به پشت بخوابید.
مچ پاى نفر کمککننده را بگیرید.
پنجههاى پا را بکشید و هر دو پا را به سمت نفر کمککننده حرکت دهید.
کمککننده پاهاى شما را به طرف پایین فشار مىدهد و شما باید سعى کنید قبل از این که پا به زمین برخورد کند، مجدداً به سمت بالا حرکت دهید و این بار، کمککننده به سمت پایین و متمایل به راست، و مرحله بعد، به سمت پایین و متمایل به چپ فشار مىدهد.
این حرکت را متناسب با آمادگى جسمانى خود تکرار نمایید.
پس از انجام تمرینهاى مستمر و تقویت عضلات شکم و پا، تعداد حرکت را افزایش دهید.
روى زمین بنشینید.
دستها را به طرف جلو حرکت دهید و سینه را به زمین نزدیک کنید.
نگاه به طرف رو به رو باشد و در این حالت، عضلات شکم را در وضعیت کشیدگى، مدت 5 ثانیه نگه دارید.
روى سینه بخوابید.
دستها و پاها کشیده باشند.
دست راست را با پاى چپ، همزمان، از زمین جدا کنید.
مراقب باشید که حرکت پا از مفصل لگن انجام شود.
پس از چند بار تکرار، همین عمل را با دست چپ و پاى راست تکرار نمایید.
هدف، تقویت عضلات کمر، باسن و کمربند شانه است.
همانند حرکت قبل، روى زمین دراز بکشید.
سپس، همزمان، دستها را از جلو یا پهلو پاها را از عقب بلند کنید و این حرکت را با توجه به آمادگى جسمانى خود تکرار نمایید و پس از تمرینهاى مستمر، تعداد حرکات را افزایش دهید.
مطابق شکل روى زمین بنشینید.
دستها کشیده و سرانگشتان دست به طرف زانو، و عضلات گردن آزاد و سر به طرف پایین باشد.
روى دستها، به طرف پایین و جلو فشار بیاورید.
قوس کمر را به طرف بالا هدایت و در حالت کشش، 5 ثانیه مکث کنید.
دستها را کنار بدن قرار دهید.
روى پنجههاى پا تکیه کنید و حرکت شنا روى زمین را جهت تقویت عضلات دست و کمربند شانه به تعدادى متناسب با آمادگى جسمانى خود تکرار نمایید.
در انجام این حرکت، باید بدن کشیده باشد.
دستها را کشیده، در دو طرف بدن قرار دهید.
کف دستها به طرف بالا و انگشتان شصت به سمت عقب باشد.
دستها را به طرف عقب بکشید و سپس 5 ثانیه مکث نمایید.
دستها را قلاب کنید.
کف دستها به سمت بالا و کشیده باشد.
روى پنجههاى پا بلند شوید و تا مىتوانید بدن را به سمت بالا بکشید و پس از 5 ثانیه مکث، به آرامى دستها را باز کنید و به حالت اول بازگردید.
4 ـ بهداشت و سلامتى روان:
اوّل ـ مقدّمه و تعریفدوم ـ نشانههاى هشداردهنده بیماریهاى روانىسوم ـ بیماریهاى روانى
اوّل ـ مقدّمه و تعریف
سلامتى روان، تنها نداشتن بیمارى روانى نیست.
و یک فرد با سلامت روان، باید سه ویژگى داشته باشد:
1 ـ نسبت به خود، احساس آرامش کند; یعنى به طور نسبتاً معقولى، احساس امنیت و کفایت کند و بتواند تواناییهاى خود را بشناسد و ارزیابى کند.
2 ـ حقوق دیگران را رعایت کند، به دیگران علاقهمند باشد، آنان را دوست بدارد و مسئولیت خود را نسبت به دیگران رعایت کند.
3 ـ نیازهاى زندگى خود را برآورده کند و مسئولیتها و تکلیفهاى روزمره را بتواند انجام دهد.
دوم ـ نشانههاى هشداردهنده بیماریهاى روانى
1 ـ آیا همواره احساس دلواپسى مىکنید؟2 ـ آیا به دلایل نشناخته، قادر به تمرکز نیستید؟3 ـ آیا دائماً به عللى، که وجود ندارد، ناراحت هستید و احساس شادى نمىکنید؟4 ـ آیا تعادل خود را بیشتر اوقات به آسانى از دست مىدهید؟5 ـ آیا همواره از بیخوابى رنج مىبرید؟6 ـ آیا خلق و خوى شما، میان افسردگى و سرخوشى در نوسان است به طورى که واقعاً در زحمت هستید؟7 ـ آیا دائماً به مردم، احساس بىعلاقگى مىکنید؟8 ـ آیا اگر مشکلاتى در زندگى عادى و روزمره شما به وجود آید، برآشفته مىشوید؟9 ـ آیا احساس مىکنید اطرافیان نزدیک شما، دائماً با اعصاب شما بازى مىکنند؟10 ـ آیا همواره خشمگین و سپس پشیمان مىشوید؟11 ـ آیا بىجهت، دچار ترس مىشوید؟12 ـ آیا همواره، حق را به خود مىدهید و دیگران را ناحق مىپندارید؟13 ـ آیا درد و شکایتهاى بىشمارى دارید، که هیچ پزشکى برایش علّت جسمى پیدا نمىکند؟افرادى که در پاسخ به این پرسشها، «آرى» مىگویند، حتماً نیاز به کمک دارند.
سوم ـ بیماریهاى روانى
بیماریهاى روانى را در هفت قسمت شرح مىدهیم:
1 ـ بیماریهاى اصلى یا پسیکوزها (= روان پریشى);2 ـ نورُوزها;3 ـ اختلالات شخصى;4 ـ بیماریهاى روانى دوران کودکى;5 ـ بیماریهاى روانى دوران پیرى;6 ـ عقبماندگى ذهنى;7 ـ بیماریهاى روان تنى.
بیماریهاى اصلى یا پسیکوزها (= روان پریشى)
این واژه، به گروهى از بیماران اطلاق مىشود که به اختلالات شدید در تفکر، احساس، و سرانجام در رفتار مبتلایند.
در این بیمارى، رفتار بیمار، به وسیله افکار درونى و احساساتى به دور از واقعیات، کنترل مىشود.
براى مثال، او صدایى مىشنود، اما صدایى در کار نیست یا احساس مىکند که نیرویى مىخواهد بدو آسیب رساند، اما چنین چیزى نیست و یا بىدلیل، افسرده یا خوشحال، تحریک پذیر، خشمگین، خشن و بالاخره آرام و گوشهگیر مىشود.
با حاکم شدن این اوضاع و احوال انسان، مسئولیتهاى روزانهاش دچار اختلال مىشود.
مطالعات نشان داده که از هر هزار نفر، میان 5 تا 10 نفر به درجهاى از اختلالات روانى مبتلا هستند.
از انواع بیماریهاى این دسته، برخى را در زیر شرح مىدهیم:
اسیکزوفرنى
اسیکزوفرنى، آن دسته از بیماریهاى روانى است که با اختلال اساسى در شخصیت، تفکر، زندگى، رفتار، علاقه و ارتباطات شخص بروز مىکند.
در این بیمارى، گرایشى به کنارهگیرى از محیط و گسیختگى درونى در تفکر، احساس و رفتار دیده مىشود که منجر به ناهماهنگى بین حالت عاطفى و افکار و رفتار بیمار مىشود و چنین بیمارى سرانجام به تشکیل تداعیهاى ویژه در تفکر گرایش مىیابد و تمایلى به انعکاسهاى مرضى این احوال دارد.
توصیف بالینى اسیکزوفرنى، تحت عناوین زیر، سهولت بیشترى براى درک فراهم مىکند:
1 ـ کنارهگیرى;2 ـ تجزیه و انفکاک که عبارت است از اختلال جریان فکر، انفکاک عاطفى و انفکاک رفتارى و حرکتى;3 ـ حالات پارانوئیدى و هزیان;4 ـ ناهنجاریهاى ادراکى.
1 ـ کنارهگیرى
کنارهگیرى و انزواطلبى در اسیکزوفرنى شامل از بین رفتن کلّى علاقه به محیط و کاهش عکسالعمل، به ویژه عکسالعملهاى عاطفى در برابر تأثیرات محیطى است.
این بیماران، فاقد علاقه و محبت به اطرافیان نزدیک خود و دیگرانند و واکنش آنان در برابر وقایع مهم، طورى است که گویى وقایع، برایشان اهمیتى ندارد.
پاسخ و عکسالعمل چنین بیمارانى نسبت به پرسشها، بىمحتوا و خلاصه است.
بىمیلى آنان به فعالیتهاى خارجى و نارسایى عمومى اراده، توأم با فقدان کششها و ابتکارها، از دیگر تظاهرات در کنارهگیرى اسیکزوفرنى است.
از تظاهرات مهم دیگر، حالت بهت است و در نتیجه، نشان دادن عکسالعمل بسیار کُند در برابر محرّکهاى خارجى است.
اندیشیدن و عملکردنِ خود به خودى وجود ندارد، اما بیمار نسبت به آنچه در اطراف مىگذرد، آگاهى دارد.
آگاهى بیمار دست نخورده است و قوّه ضبط و نگهدارى خاطرات دچار نقض نیست.
2 ـ تجزیه و انفکاک
اختلال جریان فکر، از مشخصات اسیکزوفرنى است.
اختلال جریان فکر، به این صورت مشخص مىشود که ارتباط با بیمار، مشکل است و ابهامات و بىشکلىهایى در جریان فکرى و کلامىاش به چشم مىخورد.
اندیشهها و عقایدش به تدریج، ضعیف و گونهاى فقر فکرى در او احساس مىشود و قادر به دنبال کردن کلام و اندیشه نیست.
انفکاک عاطفى این است که عواطف بیمار، به تدریج رو به ضعف مىگذارد، عاطفه طبیعىاش نسبت به اطرافیان نزدیک و دیگران، کاهش یافته، واکنشهاى هیجانى مناسب نشان نمىدهد.
بیمار ممکن است از کنار احساسات و تجارب دیگران، بدون احساس و بىملاحظه یا سنگدلانه و بالاخره بىتفاوت بگذرد.
او به سهولت، رنجیده خاطر مىشود و سعى مىکند از محیط کنارهگیرى کند و به طور فزایندهاى، دچار بىاحساسى مىشود.
مهمترین جنبه اختلال عاطفى در اسیکزوفرنى، ناهماهنگى عاطفى در خود اوست; به این معنا که در آنچه بیمار مىگوید و مىاندیشد و رفتار مىکند، هماهنگى وجود ندارد.
انفکاک رفتارى و حرکتى چنین است که سلوک و رفتار کلى بیمار، اغلب، ناشیانه است و رفتارش نارسا و ناهماهنگ.
بیمار، دچار ضعف رفتارى است.
اما از نظر حرکتى نیز ممکن است گاهى شکلکهایى در صورت، یا تکانها و حرکتهایى در بعضى قسمتهاى بدن نشان دهد.
در بعضى بیماران، فقدان واضح فعالیتهاى حرکتى دیده مىشود که اصطلاحاً آن را «حالتهاى بىحرکتى» مىنامند.
3 ـ اختلالات پارانوئیدى و هزیان
در این احوال، بیمار توهماتِ احساسى، لمسى و بویایى پیدا مىکند و داراى هزیانهاى گزند، تعقیب و بزرگمنشى (= پارانویا) مىشود.
در این وضعیت، بیمار سعى دارد چیزهایى که در واقع از درون خود او سرچشمه مىگیرد، به دنیاى بیرون از خود نسبت دهد.
براى مثال، در هزیان خود بزرگبینى، شخص احساس مىکند از قدرتى خاص و در یارتباط با مث یک فرد قدرتمند برخوردار است و یا در هزیان نوع گزند و آسیب، شخص گمان مىکند که دیگرى یا خود او، مورد رفتار بدخواهانه واقع شده است.
همه این اختلالات، منشأ در درون او دارد، اما بیمار به علت وضعیت هزیان، آنها را در بیرون خود احساس مىکند.
4 ـ ناهنجاریهاى ادراکى
در این وضعیت، بیمار صدایى مىشنود و نسبت به آن عکسالعمل نشان مىدهد.
علت اسیکزوفرنى:
در اسیکزوفرنى، عوامل متعدد، مثل عوامل ارثى، محیطى، استرسها، بیماریهاى جسمى و اعتیاد ممکن است نقش اساسى داشته باشند.
رابطه اسیکزوفرنى و افسردگى:
توأم بودن اسیکزوفرنى با افسردگى، یا این که افسردگى مقدّمه اسیکزوفرنى است، یک امر ثابت شده است.
گاهى معتقدند که اسیکزوفرنى، زیر پوشش افسردگى مخفى مىشود.
نوروزها
واژه «نوروز» به گروهى از اختلالات هیجانى اطلاق مىشود که در آنها، علایم جسمانى و روانى، اختلال اصلى را نشان مىدهند، اما هیچ گونه اختلال و آسیب ساختارى نداریم.
نوروز، یک مقابله غیرتطابقى، با اضطراب و تعارض درونى است.
اما قطع ارتباط با واقعیات، آن طور که در بیماریهاى روانى اصلى وجود دارد، در این جا وجود ندارد.
رفتار شخص نسبت به بیرون از خود، اختلال جدى ندارد، اما خود را ناتوان احساس مىکند.
نوروزها گاهى حاد و محوکننده و گاهى پایدار هستند.
نوروزها، در نتیجه تضادهاى روانى به وجود مىآیند و مىتوان گفت که اختلالات نوروتیک، نتیجه تعارض بین غریزههاى فرد و اعتقادات واقعى و عمیقى است که از راه آموزش و پرورش و اخلاق و مذهب در او به وجود مىآید.
نوروزها به صورت اضطراب، واکنشهاى هیسترى، وسواس، افسردگى نوروتیکى و ترس تظاهر مىکنند.
اختلالات شخصیتى
اختلالات شخصیتى، شامل انحرافات اجتماعى (رفتارهاى ضداجتماعى)، انحرافات اخلاقى و جنسى و اعتیادهاى مختلف است.
افرادى که داراى اختلالات شخصیتى هستند، تضادهاى خود را نسبت به اجتماع ظاهر مىکنند و هیچ گونه تمایلى به سرپوشى حالات درونى خود ندارند.
در اختلالات شخصیتى، سرپیچى از مقررات و قوانین اجتماعى و زیر پا نهادن مسائل اخلاقى، به فراوانى دیده مىشود.
در این بیمارى، احساس گناه بر اختلالات و اعمال انجام شده، وجود ندارد.
بیماریهاى روانى دوران کودکى
در ایجاد اختلالات روانى در کودکان، مجموعهاى از عوامل روانى، محیطى و بالاخره زیستى دخالت دارند.
کودکان مطرود، یتیم و آنها که در خانواده و اجتماع مورد بىمهرى قرار مىگیرند یا آزار مىبینند و همین طور کودکانى که در خانوادههاى از هم پاشیده و محروم از محبتهاى والدین به سرمىبرند، بیشتر در معرض بیماریهاى روانى هستند.
سایر عوامل، عبارتند از:
تربیت نادرست والدین و اجتماع و ناامنیهاى خانواده و اجتماع.
کودکان، پیش از پنج سالگى، اگر دچار بیمارى روانى در اثر مسائل فوق شوند، به صورت زیر مبتلا مىشوند:
ـ عقبماندگى ذهنى;ـ اختلالات در خواب و خوراک;ـ تشنجها;ـ مشکلات عاطفى;ـ مشکلات رفتارى;ـ فعالیت بیش از اندازه.
کودکان بیشتر از پنج ساله مسائل روانى خود را به صورتهاى زیر بروز مىدهند:
ـ شکایات جسمانى غیرعضوى;ـ شب ادرارى;ـ مشکلات گفتارى;ـ امتناع از رفتن به مدرسه;ـ مشکلات یادگیرى;ـ فرار از مدرسه، بزهکارى و رفتارهاى ضد اجتماعى.
بیماریهاى دوران سالمندى (= پیرى)
اختلالات روانى، در دوران پیرى نیز از اهمیت خاصى برخوردار است که با توجه به افزایش سن متوسط مردم، در قرن حاضر، روز به روز اهمیت بیشترى مىیابد و اختلالات روانى پیران، بیشتر مورد توجه واقع مىشود.
یکى از بیماریهاى مهم دوران سالمندى، زوال عقل یا بیمارى آلزایمى است.
در بیمارى آلزایمى، زوال عقل به حدى مىرسد که سلامت و سازگارى شخص را مختل مىکند.
در این بیمارى، انحطاط پیشرونده حافظه، تفکر، شخصیت، کندى پاسخ یا فقدان عکسالعمل به واکنشهاى هیجانى و بالاخره، کم شدن قوّه ابتکار و علاقه دیده مىشود.
در بیمارى آلزایمى، اختلال حافظه، براى وقایع نزدیک موجود است.
در این بیمارى، دشوارى واضح در خواندن و جهتیابى، در اثر پیشرفت بیشتر آن، گونهاى زندگى نباتى یا حیوانى به وجود مىآید.
عقبماندگى ذهنى
عقبماندگى ذهنى، در نتیجه توقف تکامل مغزى در زمان حاملگى، یا حین زایمان و یا در طفولیت، براى کودکان پیش مىآید و علل آن، علل ارثى، ژنتیکى و مشکلات زایمان است.
عقبماندگى ذهنى را بر اساس بهره هوشى و عملکرد اجتماعى و قابلیت آموزشى و هدایت و تربیت آنها به گروههاى زیر تقسیم مىکنند:
ـ نوع خفیف، که بهره هوشى میان 50 تا 70 است و بیشتر عقبماندگان ذهنى در این دستهاند.
اینان، آموزشپذیر هستند، و گرچه داراى عواطف و احساسات طبیعىاند، اما در مواقع لازم نمىتوانند مواظب رفتار خود باشند.
دزدان، روسپیان، قاچاقچیان، بیشتر ممکن است از این دسته باشند.
ـ نوع متوسط و شدید، که ضریب هوشى آنان از 50 پایینتر است.
آموزشپذیرى و یانجام کار و مسئولیتپذیرى در آنان کم است و معمو باید تحت مراقبت دیگران باشند.
بیماریهاى روان ـ تنى
در این قسمت، به این بیماریها از دیدگاه روانشناختى مىپردازیم و در مباحث دیگر کتاب، این بیماریها را از جنبه پیشگیرى یا آشنایى مورد بحث قرار دادهایم.
بیماریهاى روان ـ تنى، شامل بیماریهاى قلبى و عروقى، تنفسى، گوارشى، استخوانى، ماهیچهاى، تناسلى، ادرارى و بالاخره، پوششى مىشوند.
مشکلات قبلى:
یکى از عوامل مهم، اختلالت قلبى، استرسها و فشارهاى روانى است.
در موقع فشارهاى روانى، میزان زیادى هورمنهاى آدرنال و دیگر هورمونهاى فشار آزاد مىشوند و ضربان قلب و تنفس را زیاد مىکنند و رگهایى که خون را به ماهیچه مىرسانند، منبسط مىشوند.
فشارهاى روانى، در دراز مدت، موجب ترشح هورمنى به نام کاته کولاین مىشوند که نوع از آن:
اپى نفرین و نوراپى نفرین، آسیب عروق را تسریع مىکنند و سرانجام مشکلات و اختلالات قلبى به وجود مىآورند.
گرچه عوامل دیگرى، مثل افزایش سن، فشار خون، سیگار، کلسترول، دیابت و عدم تحرک و بالاخره، ارث، از زمینههاى مساعد بیماریهاى قلبى است، اما استرسها از مهمترین این عواملند.
فشار خون:
گفتیم که عکسالعمل بدن نسبت به استرسها و فشارهاى روانى، به طور عمده بر دستگاه قلبى و عروقى است و هیجانات طولانى، خشم، اضطراب، از عوامل ثابت شده فشار خونند، و حتى یکى از راههاى درمان فشار خون، استراحت است.
سرطانها:
فشار روانى و شخصیتى، دو عامل مهم در بروز سرطانهایند.
فشارهاى روانى طولانى، ابراز نکردن احساسات قوى و افسردگى، از عوامل حتمى در بروز سرطانها هستند. [ سه شنبه 13/5/88 ] [ 11:23 صبح ] [ یحیی ]
وجود این ویتامین، باعث مقاومت بدن در برابر عفونتها مىگردد.
باید سعى شود که در مصرف آن زیادهروى نشود; زیرا ایجاد مسمومیت مىنماید.
ویتامین d
براى سلامتى استخوانها لازم است روزانه از آن استفاده شود و کمبودش در بدن، ایجاد نرمى استخوان یا راشیتیسم در کودکان، و در بزرگسالان پوکى استخوان مىنماید.
این ویتامین، تنها از راه غذا به بدن نمىرسد، بلکه از طریق نور خورشید نیز به بدن مىرسد.
ویتامین d، در کره، شیر، پنیر، تخم مرغ و جگر یافت مىشود.
باید سعى شود که در مصرف آن زیادهروى نشود; زیرا به کلیهها آسیب مىرساند.
ویتامین c
این ویتامین، مقاومت بدن را در برابر بیماریها بالا مىبرد.
ویتامین c در بدن ذخیره نمىشود و مازاد آن از طریق ادرار دفع مىشود.
مهمترین منابع ویتامین c عبارتند از:
مرکبات و سبزیجات; مخصوصاً ساقه سبز پیازچه و میوهها، مانند گوجهفرنگى.
(باید توجه داشت که گوجهفرنگى پس از 10 دقیقه که خرد شود، ویتامین c خود را از دست مىدهد.
از این رو، بهتر است هنگام میل کردن خرد شود.)
ویتامین b
(شامل b1, b2, b6, b12)به طور کلى کمبود ویتامینهاى گروه b هر کدام عوارضى مخصوص به خود ایجاد مىکند.
کمبود ویتامین b1، ضعف و بى اشتهایى، کمبود ویتامین b2التهابات پوستى و مخاطى و زبان و کمبود ویتامین b6، اختلالات پوستى و عصبى در پى دارد.
مواد معدنى
مواد معدنى مانند ویتامینها هیچ گونه انرژى ایجاد نمىکنند و تنها، محافظ بدنند که مهمترین آنها عبارتند از:
کلسیم
مهمترین موادى که در ساختمان اسکلت بدن به کار مىرود، کلسیم است.
کلسیم، در ساختمان استخوانها و دندانها به صورت سازنده و محکم کننده استخوانها و دندانها نقش دارد.
مهمترین منابع آن عبارتند از:
گروه لبنیات (شیر، ماست و پنیر) و سبزیجات به ویژه کاهو، انجیر و برگ چغندر.
عواملى که باعث عدم جذب کلسیم در بدن مىشوند، عبارتند از:
ـ نانهایى که تخمیر در آن به عمل نیامده باشد;ـ مصرف بیش از حد مجاز چربى در مواد غذایى.
تذکر:
در موقع تهیه ماست، بهتر است شیر را مرتب به هم بزنید تا کلسیم آن تهنشین نشود.
فسفر
در بیشتر غذاهاى حیوانى و نباتى، فسفر وجود دارد.
همچنین، در مغز و ماهى مقدارى بسیار فسفر وجود دارد.
در گردو، بادام، پودر پیاز نیز مقدارى زیاد فسفر هست.
بهتر است در جیره غذایى روزانه مقدارى فسفر و کلسیم با هم مصرف شود تا جذب آنها بهتر انجام گیرد.
به عنوان مثال، براى کودکان دانشآموز، از گردو همراه با پنیر ـ که درصد کلسیم بالایى دارد ـ استفاده شود.
آهن
آهن مواد غذایى بر دو نوع است:
1 ـ آهنى که مستقیم جذب بدن مىشود;2 ـ آهنى که باید همراه آن از مواد غذایى که حاوى ویتامین c است، استفاده کرد.
آهنى که مستقیم جذب مىشود، در جگر و گوشت وجود دارد و آهنى که باید همراه مواد حاوى ویتامین c مصرف شود، شامل مواد غذایى اسفناج، عدس، تخم مرغ و ... است.
در بررسیهایى که اخیراً انجام گرفته است، مشاهده شده که میزان کمخونى ناشى از مواد غذایى به ویژه در زنان بالاست و این امر، به علت ناآگاهى مادران به تغذیه از دوران کودکى است.
توصیه مىشود هر گاه از تخم مرغ، عدس، اسفناج و ... مصرف مىکنید، همراه آن از مواد غذایى که داراى ویتامین c است نیز مصرف نمایید.
ویتامین c در گوجهفرنگى خام، جعفرى، فلفل دلمه، ساقه سبز پیازچه و مرکبات وجود دارد.
آهن در فندق، گردو، توت فرنگى، سیب قرمز، خرما، انجیر، اسفناج و بادام به مقدار فراوان یافت مىشود.
ورم معده، خونریزى از بینى و دهان، بواسیر (= شقاق مقعد)، زایمانهاى مکرر، قاعدگى همراه با خونریزى زیاد، همه از عواملى هستند که مىتوانند منجر به کم خونى شوند.
خستگى زودرس، سرگیجه، ضعف و سستى، پریدگى رنگ، نفستنگى در هنگام کار و سردى انتهاها (انگشتان) گزگز شدن یا مورمور شدن و ... مىتواند از علایم کمخونى باشد.
در بعضى موارد، علایم کمخونى به صورت میل به خاکخورى، یخخورى و ... جلوه مىکند.
روى
این مادّه، در رشد کودکان نقش مهمى دارد.
کمبود روى در بدن باعث اخلال در رشد و کوتاهى قد و تأخیر در بلوغ جنسى مىشود.
منابع غذایى داراى روى عبارتند از:
گوشت، دانههاى حبوبات به ویژه لوبیا چشم بلبلى، گردو، فندق و گیلاس خشک.
فلوئور
در ساختمان دندانها و استخوانها نقش دارد و براى حفظ دندانها و جلوگیرى از پوسیدگى آنها مؤثر است.
در آب وجود دارد و چنانچه درصد آن در آب بیشتر از حد باشد، لکههاى قهوهاى روى دندانها ایجاد مىشود.
یُد
یدر آب دریا، دریاچهها و آبهاى زیر زمینى و آب شیرین معمو ید، فراوان است.
غدّه تیروئید، محل ذخیره ید است و کمبود آن باعث بزرگى تیروئید در جلوى گردن مىشود که به «گواتر» نامیده مىشود.
(در گذشته به نام «غمباد» معروف بود.) ید در مواد غذایى دریایى، فراوان است.
همچنین، در لوبیا سبز، هویج، پیاز، انگور، گیلاس، هلو، گوجه، سیب، موز و گردو، کم و بیش ید وجود دارد و کسانى که گواتر دارند، مىبایستى از شلغم و گیاهانى که مولّد گواتر هستند، پرهیز کنند.
اخیراً همراه نمکهاى مصرفى، ید اضافه مىکنند، ولى نکته مهم این است که بهتر است بعد از طبخ غذا، ید اضافه شود.
در غیر این صورت، در اثر حرارت، نمک یددار بىخاصیت مىشود.
مس
کمبود مس در بدن نادر است.
اگر در اثر بدى جذب (= سوء هاضمه) یا عدم مصرف به بدن نرسد، کمخونى و تغییرات استخوانى در کودکان بروز مىکند.
منابع آن، جگر، گردو، فندق، کشمش، سبزیجات، انجیر خشک، گوجه و ... است.
دوم ـ بهداشت و پیشگیرى
در این مبحث از موارد زیر سخن مىگوییم:
1 ـ پاکیزگى;2 ـ بهداشت دهان و دندان;3 ـ بهداشت آب و هوا;4 ـ سیگار و اعتیاد;5 ـ پیشگیرى از بیماریها.
1 ـ پاکیزگى
بدن انسان، در اثر عدم رعایت بهداشت و شست و شو کثیف مىشود.
این امر، باعث مىشود که علاوه بر بوى بد بدن، خود انسان نیز در طراوت و شادابى نباشد.
بیماریهاى پوستى، در کثیفى بدن فراوانترند.
لذا بایستى سعى کنیم هر روز یا یک روز در میان، دوش بگیریم.
موهاى زاید بدن، را باید همیشه کوتاه نگهداریم.
ناخنها کوتاه باشند و موى سر اگر نسبتاً کوتاه باشد، نگهدارى و بهداشت آن راحتتر است.
ضمناً ریزش مو در مواردى که آن را کوتاه نگهداریم، کمتر است.
همین طور است در مورد لباسها که باید لباس ما پاک و پاکیزه باشد، و مرتب بودن و پاکیزه بودن را نباید با تجملات و تشریفات اشتباه گرفت.
باید سعى کنیم در انظار مردم، وضعیتى پوشیده، آراسته و پاکیزه داشته باشیم و از باز بودن قسمتهایى از بدن، مثل سینه و دست، به خاطر ادب اجتماعى پرهیز کنیم.
از پوشیدن لباسهاى جلف و موهن پرهیز کنیم، کفشهاى چرمى و ساده، براى حفظ سلامتى پا و بو نگرفتن پا، از کفشهاى دیگر مناسبتر است.
کفشها باید پاکیزه و واکس زده باشند.
بیشتر بایستى از جوراب نخى استفاده کنیم و بعد از هر بار مصرف، آنها را بشوییم و در این صورت پاها کمتر بو مىگیرد.
صورت و دستها را شب، موقع خواب و صبحها با کرم و مادّه خوشبو کننده، با طراوت و خوشبو نگاه داریم.
سعى کنیم، همیشه در حال وضو باشیم که این سفارش شرع مقدّس و یکى از دستورهاى مراقبه در مراحل سیر و سلوک و تعالى انسان است.
2 ـ بهداشت دهان و دندان
حفره دهانى، دربرگیرنده دندانها و بافتهاى حساسى است که از عوامل مختلف، مثل عفونت، ضربه و فقر بهداشتى آسیب مىپذیرد.
از طرفى، سلامتى دندانها و بافتهاى اطراف دندان، بخش مهمى از سلامت فرد را تشکیل مىدهد و از طرفى دیگر، هزینههاى سنگینى براى معالجه پوسیدگى و بیماریهاى پیشرفته دهانى، به فرد تحمیل مىگردد، و لذا جا دارد که به امر پیشگیرى و بهداشت دهان و دندان، توجه زیادى مبذول شود.
پلاک دندانى:
پلاک دندانى، توده نرم و غلیظى است که از تعداد زیادى باکتریهاى مختلف و مواد و سلولها تشکیل مىشود و چنان برسطح دندان مىچسبد که به آسانى با آب شسته نمىشود.
لازم به ذکر است که پلاک دندانى، حاصل تجمع اتفاقى میکربها نیست، بلکه میکربهاى مختلف، مرحله به مرحله وارد مىشوند و فعل و انفعالات داخل سلولى و خارج سلولى آنها همراه با تجزیه و ترکیب موادى که از راه غذا، به سطح دندان مىرسد، سبب مىشود که پردهاى بر روى سطح دندان ایجاد و به مرور، تغییراتى در آن حاصل کنند و مشکلات بعدى به وجود آید.
پلاکهاى دندانى علاوه بر سطح دندان، روى پُرکردگیها و سطح دندانهاى مصنوعى نیز به وجود مىآیند.
پلاک دندانى باعث آسیب به دندان و بافتهاى اطراف آن و در نهایت، باعث پوسیدگى دندان و بیمارى لثه مىشود.
پیشگیرى از پوسیدگى دندان:
پیشگیرى، یعنى محافظت دندانها قبل از بروز بیمارى، که این از درمان سادهتر و راحتتر است.
به طور کلى سه عامل در پوسیدگى دندان دخالت دارد:
1 ـ مستعد بودن سطوح دندان و ضعیف بودن آن در مقابل اسید;2 ـ پلاک میکربى;3 ـ کربوهیدراتها (= قند).
بهترین راه پیشگیرى از پلاک، مسواک زدن مرتب دندانها بعد از صرف غذا یا شیرینى است.
راه دوم براى مقاوم کردن میناى دندان، این است که دندان را در مقابل اسید مقاوم کنیم که این امر با استفاده از فلوراید صورت مىگیرد.
براى رسانیدن فلوراید به دندان، دو راه وجود دارد:
1 ـ راه سیستمیک، یعنى اضافه کردن فلور به آب یا شیر و غیره که از قرص فلوراید استفاده مىشود، و این کار موقعى صورت مىگیرد که مصرف فلور آب مصرفى، از 7/0 p.
p.
m.
(واحد اندازهگیرى فلوراید) کمتر باشد ـ و گرنه نیاز به آن نیست; زیرا مصرف زیاد فلوراید، بیمارى فلئوروزیس را به وجود مىآورد.
2 ـ تجویز موضعى فلوراید، که اگر میزان فلوراید از 7/0 p.
p.
m.
کمتر باشد، به صورت دهان شویه از فلوراید استفاده مىشود.
مسواک کردن دندانها:
مسواک کردن، یک عادت و رفتار بهداشتى است و باید از هر وسیله، براى شستن دندان و دهان، مثل قرقره، آب نمک، محلولهاى ضد عفونى و مسواک استفاده نماییم.
با مسواک زدن، از پوسیدگى و بیماریهاى لثه و دندان جلوگیرى مىشود.
بوى دهان:
گاهى بوى بد دهان، همیشگى و حتى ارثى است، که نکته مهمى نیست و با مواد خوشبو کننده و شست و شوى مرتب دهان و خوردن زیاد میوه تا حد زیادى مىتوان از بوى بد دهان کاست، اما بوى بد دهان، علتهایى دیگر نیز دارد که عبارتند از:
ـ عفونت لثه و دندان;ـ عفونت گلو;ـ سینوزیت;ـ عفونت ریه;ـ بیماریهاى کبدى.
در بعضى موارد، علت بوى بد دهان، میکربى به نام «هلیکو باکترپیلورى» است که در جهاز هاضمه باقى مىماند و گاهى باعث زخم معده و اثناعشر نیز مىشود و با آنتى بیوتیک بهتر مىشود.
در مواردى که از وجود بیماریهاى فوق الذکر مطمئن هستیم، مىشود از قرص نعناع یا برگ خشک نعناع، یا دهان شویه با بتادین 1/0 (به نسبت نصف و نصف با آب) استفاده کنیم.
3 ـ بهداشت آب و هوا
در این مبحث، از دو قسمت سخن مىگوییم:
بهداشت آب; و بهداشت هوا.
بهداشت آب
اگر آب آلوده باشد یا از نظر املاحى زیادتر یا کمتر داشته باشد، باعث بروز مشکلاتى در مصرف کننده مىشود.
بیماریهاى ناشى از کمبود املاح در آب
گواتروکرتینیسم:
چنانچه میزان یُد موجود در آب، کمتر از یک میلى گرم در لیتر باشد، یا زمانى که نیاز بدن به ید از طریق غذا و آب تأمین نشود، کرتینیسم به وجود مىآید که همان کمکارى غده تیروئید است.
بیماریهاى عروقى، قلبى و مغزى:
اگر سختى آب (املاح)، از 100 تا 150 میلىگرم در لیتر کمتر باشد، این بیماریها شایعترند.
پوسیدگى دندان:
چنانچه میزان فلوراید در آب آشامیدنى، کمتر از 5/0 میلى گرم در لیتر باشد، موارد پوسیدگى دندان شایعتر است.
بیماریهاى ناشى از افزایش املاح در آب
نوزاد کبود:
مقدار یون نیترات آب باید کمتر از 1/0 میلى گرم در لیتر باشد.
اگر بیشتر از آن باشد و به میران 10 میلىگرم در لیتر برسد، باعث مت هموگلبینما (یک نوع بیمارى با کبودى) مىشود.
فلئوروزیس دندان:
اگر میزان فلئور موجود در آب مشروب، بیش از 2 تا 3 میلىگرم در لیتر باشد، در دوره کاسیفیکاسیون دندان (= سنین رشد دندان) باعث فلئوروزیس مىشود.
همچنین، احتمال تشکیل مادّه سرطانزاى فتیروزاین از نیترات و آرسنیک، در صورتى که مقدار آنها بیشتر از حد مجاز باشد، بیشتر است.
مسمومیت با فلزات:
چنانچه آبى از نظر املاح فلزى، بیش از حدّ مجاز، و فلزاتى از قبیل سرب را داشته باشد، احتمال مسمومیت با آن فلز را ممکن مىسازد.
سختى آب
آب آشامیدنى، باید داراى حد مناسبى از املاح محلول باشد.
سختى آب عمدتاً مربوط به یونهاى کلسیم و منیزیوم است، امّا وجود یونهاى آهن، مس، باریوم، روى و سرب نیز ممکن است باعث سنگینى آب شود.
سختى آب آشامیدنى، نباید خیلى زیاد یا خیلى کم باشد.
بیماریهایى که توسط آب منتقل مىشوند
وبا، حصبه، اسکاریس، اکسیور، تریکوسفال، ژیاردیا، کرم قلابدار، آمیب، شیستوزویها یهمه توسط آب مىتوانند منتقل شده، ایجاد بیمارى کنند.
اصو نباید در آب آشامیدنى باکتریها و کلرفرمها موجود باشند، اما اگر ناگزیر در آب باشند، چنانچه تعداد آنها، از ده عدد در cc100 آب بیشتر باشد، این آب قابل شرب نیست.
بهداشت هوا
علاوه بر اکسیژن، که حیاتبخش است، هوا فوایدى دیگر نیز دارد و آن این که:
جریان هوا باعث خنک شدن بدن انسان مىشود و ضمناً حسهاى ویژهاى مانند شنوایى و بویایى، به وسیله محرّکهایى که از راه هوا منتقل مىشوند، کار مىکنند.
اما متأسفانه آلودگى هوا مىتواند مشکلاتى عدیده به وجود آورد.
آلودگى هوا، در اثر گرد و غبار، گازهاى سمى، بخارهاى شیمیایى به وجود مىآید و این عوامل مىتوانند عوارض مهلکى در انسان به وجود آورند.
هوا به طور متوسط از 1/78 درصد ازت و 93/20 درصد اکسیژن و 03/0 درصد دى اکسید کربن و بالاخره مقادیرى ناچیز از گازهایى مثل آرگون، نئون، کریپتون، زنون و هلیوم تشکیل مىشود.
هوا، علاوه بر این گازها، بخار آب و مقدار ناچیزى آمونیاک و مواد معلّق نیز دارد; مثل گرد و غبار، میکربها، هاگها و نخالهها.
علت ناخالصى هوا عبارت است از:
1) تنفس انسان و جانوران;2) سوختن زغال، گاز و فرآوردههاى نفتى;3) تجزیه مواد آلى و بازرگانى.
یمعمو پاکى هوا، به عللى مثل حرکت هوا، دماى هوا، نور خورشید، بارندگى، اثر شیمیایى اکسیژن و بالاخره زندگى گیاهان، تأمین مىشود.
هرگاه درجه آلودگى هوا، زیاد شود یا فرآیند پاککنندگى و کارسازى خود را از دست بدهد، خطرات آلودگى هوا به وجود مىآید.
بیش از یک صد ماده آلاینده هوا، شناسایى شدهاند که مهمترین آنها عبارتند از:
دى اکسید و منو اکسید کربن، دى اکسید گوگرد، سولفید هیدروژن، سولفیدهاى آلى، ترکیبات فلوئور، اکسیدهاى ازت، آمونیاک و عوامل سرطانزا (مثل بنزبیرنها و مواد پرتوزا).
اثرات آلودگى هوا بر سلامتى
اثرات فورى:
پایین آمدن کیفیت تنفس و نارسا شدن تنفس;اثرات دیر رس:
برونشیت و سرطان ریه.
4 ـ سیگار و اعتیاد
یاصو هر نوع اعتیاد در انسان، خطرات زیادى براى سلامتى تن و روان درپى دارد.
باید سعى کنیم هیچ نوع اعتیادى در خود ایجاد نکنیم.
بدترین نوع اعتیاد، اعتیاد به مواد یمخدر است که معمو این نوع اعتیاد، به علت مسائل عمیق جسمى و روانى و اخلاقى و بالاخره انحرافات فراوانى که در پى دارد، قطعاً انسان را از مسیر عادى حیات خارج مىکند و در نهایت، او دچار وضعیتهایى خانمانسوز مىشود; من جمله:
ارتباط با افرادى که خود در این راه به انحراف کشیده شدهاند و براى تأمین مسائل اقتصادى و به دست آوردن مواد مخدر، ممکن است در باندهاى قاچاق مواد مخدر وارد شود و خلاصه پایان راه اعتیاد، هولناک است و قطعاً انسان را از مسیر حیات متعالى خارج مىکند، بلکه در ورطه جنایات و بدبختیهایى عظیم مىاندازد.
یانسان معتاد، معمو دچار دوستانى مىشود و در جلساتى شرکت مىکند که راه و روش آنها، دور از حقایق زندگى، تحرک و اعتقادات صحیح است، بلکه به تنبلى و سستى یو دور از واقعیات کشانده مىشوند و آخر و عاقبت این راه معمو از خود و خانواده و همه حقیقتها و واقعیتها دور شدن است.
چنین کسانى در یک زندگى منزوى وارد مىشوند و خلاصه زندگىشان در مواد مخدر خلاصه مىشود.
اما بعد از مواد مخدر، اعتیاد به سیگار، یکى از عادات شایع است که آن هم خطرات و پى آمدهاى زیادى دارد که در زیر به آنها اشاره مىکنیم:
1 ـ سیگاریها بیست برابر بیش از افراد غیر سیگارى، به برونشیت مزمن گرفتار مىشوند ـ و آن نارسایى تنفسى ایجاد مىکند، که یک بیمارى رنج دهنده و عذابآور است.
2 ـ در افرادى که سالها اعتیاد به سیگار دارند، سرطان ریه و بیماریهاى ریوى، شایعتر از افراد غیر سیگارى است.
3 ـ بیماریهاى قلبى و عروقى و تصلّب شرائین، در سیگاریها دو برابر افراد معمولى است.
4 ـ سرطان مثانه، در سیگاریها، 50% بیشتر از افراد معمولى است.
5 ـ خطر انواع بیماریهاى چشمى در افراد سیگارى، بیشتر از افراد معمولى است.
6 ـ خطر ابتلا به زخم معده، در سیگاریها بیشتر از افراد معمولى است.
7 ـ زنان سیگارى، با زایمانهاى مشکل و آنومالىهاى جنین بیشتر از افراد غیر سیگارى رو به رو مىشوند.
8 ـ دود سیگار، براى اطرافیان سیگارى، مثل همسر و فرزندان و یا افرادى که در آن یاتاق که فرد سیگارى در حال سیگار کشیدن است زیان آور است; مث همسران فرد سیگارى بیشتر از دیگران در معرض سرطان هستند.
9 ـ سیگار، از عوامل فعّالکننده ژنهاى سرطانى است.
10 ـ به علت این که سیگار، مانع کالسیفیکاسیون استخوانها و به خصوص دندانها مىشود، دندانهاى افراد سیگارى، 25% شکنندهتر از افراد غیر سیگارى است.
11 ـ سیگاریها، سه برابر بیشتر از غیر سیگاریها در معرض انواع سرطان هستند.
(البته این امر، غیر از سرطان ریه است که شیوع بیشترى در سیگاریها دارد.)12 ـ موتاسیونهاى ژنى (= آسیب ژنى)، در اثر سیگار شایع است و این امر، مىتواند باعث بروز بیماریهاى ژنتیکى و بیماریهاى مختلف بشود.
قهوه و چاى
یاصو براى مصرف قهوه و چاى، مذمّت عمومى و کلّى نداریم، اما در مورد مصرف این دو نیز نکاتى چند باید رعایت شود:
یاوّ ـ در مصرف آنها زیادهروى نکنیم;ثانیاً ـ چاى کمرنگ و قهوه کمرنگ مصرف کنیم.
خوردن چاى و قهوه غلیظ، اثرات سوء این دو را زیادتر مىکند.
5 ـ پیشگیرى از بیماریها
گرچه در این مبحث، درباره پیشگیرى از همه بیماریهاى بحث نمىشود، اما لازم به ذکر یاست که اصو امر پیشگیرى، در همه مشکلات زندگى از تدابیر بسیار ارزشمند است.
هر نوع پیشگیرى در زندگى، کار اولیا و برگزیدگان است; یعنى پیشگیرى از چیزى که در زندگى انسان ممکن است پیش آید و مشکل آفرین باشد.
بایستى علاج واقع قبل از وقوع باشد و همین است که حضرت على(علیه السلام)در نامه 31 نهج البلاغه خطاب به امام حسن(علیه السلام)مىفرماید:
وامسک عن طریق إذا خفت ضلالته فإنَّ الکفّ عند حیرة الضّلال خیرٌ من رکوب الأموال.
به راهى که مىترسى در آن گمراه شوى وارد نشو که وارد شدن به بیراهه بهتر از افتادن به ورطه هلاکت است.
خلاصه آن که، سوار شدن بر اسب چموش، که هر آن ممکن است انسان را بر زمین زَنَد، کار آدم عاقل نیست و به اضطراب این سوارى و رسیدن نمىارزد.
پیش از این، پیشگیرى از بیماریهاى عفونى و بهداشتى را شرح دادیم.
در این مبحث، از پیشگیرى چاقى، بیماریهاى قلب و عروق و بالاخره سرطانها سخن مىگوییم:
چاقى
چاقى، عبارت است از وجود چربى اضافى و افزایش وزن بیش از 20% حد طبیعى وزن.
چاقى، شایعترین عوارض تغذیه (پرخورى، بدخورى و توجه نداشتن به کمیت و کیفیت غذا) است.
در پیش راه تعالى زندگى و فکرى، چاقى مىتواند مشکلاتى ایجاد کند; چرا که شخص چاق با عوارض چاقى; من جمله تنبلى، عوارض قلبى و عروقى، فشار خون و بعضى بیماریهاى دیگر رو به رو خواهد بود.
علل چاقى عبارتند از:
1) افزایش غذاى دریافتى;2) کاهش فعالیت بدنى;3) عوامل ارثى و ژنتیک;4) علل ناشناخته.
پیشگیرى و درمان چاقى:
1) محدودیت در مصرف غذاهاى پر کالرى، مثل چربى و شیرینى;2) افزایش فعالیت جسمى (به خصوص پیادهروى و ورزش روزانه);3) اعتدال در مصرف غذا و خوددارى از پرخورى;4) علل چاقى ممکن است مربوط به بعضى بیماریها باشد که باید با مشاوره با پزشک، در صورت نیاز بررسىهاى لازم به عمل آید.
بیماریهاى قلبى و عروقى
گرچه بیماریهاى قلبى و عروقى ممکن است به علت عوامل مادرزادى (= بیماریهاى مادرزاد قلب) یا عوامل عفونى و بیماریهاى سیستمیک و ارثى باشد، اما از مهمترین علت آن، تصلب شرائین است که در بیشتر موارد، بیمارى، قابل پیشگیرى است.
تصلب شرائین، عبارت است از سخت شدن عروق، که این عارضه، در عروق تغذیه کننده قلبى هم پدید مىآید، و عوارض قلبى، به وجود مىآورد و همین طور در عروق عمومى و کلیوى، باعث فشار خون مىشود و یا در عروق مغزى، بیماریهاى مغزى به دنبال مىآورد.
عوامل زمینهاى در به وجود آمدن بیماریهاى قلبى و عروقى:
1) شیوع فامیلى; 2) سیگار; 3) فشار خون; 4) چربى خون بالا; 5) دیابت; 6) اضافه وزن; 7) کم تحرکى; 8) سن بالا; 9) استرس و تهاجمى بودن.
روشن است که در بیشتر موارد فوق مىتوانیم با پیشگیریهاى به موقع، از وقوع بیماریهاى قلبى ـ عروقى جلوگیرى کنیم.
براى مثال، نکشیدن سیگار، کنترل وزن و چربى خون، آرامش در زندگى، کنترل و مرتب فشار خون، ارزیابى وضعیت غذا و سایر توصیههاى بهداشتى، مىتواند تا حدى بسیار شیوع بیماریهاى قلبى و عروقى را کاهش دهد.
موارد نه گانه فوق را «عوامل خطرزا» مىنامیم.
هرچه تعداد آنها بیشتر باشد، شانس ایجاد بیماریهاى قلبى و عروقى بیشتر مىشود.
مخصوصاً در تغذیه، باید مواظب دو امر مهم پرخورى و مصرف چربى زیاد باشیم و از این دو سخت پرهیز کنیم.
مصرف کلسترول را در قسمت تغذیه کتاب شرح دادهایم; بدان جا مراجعه شود.
همچنین، درباره ورزش و عوامل استرسزا در این کتاب، بحث شده است.
سرطانها
عوامل مؤثر در بروز سرطان عبارتند از:
عوامل ژنتیک، آلودگى هوا، اعتیاد و سیگار، مصرف الکل، تابش اشعه خورشید، مواد شیمیایى، بعضى عفونتها، استرسها و فشارهاى روانى، عوامل صنعتى، پنبه نسوز، گاز رادون، ترکیبات آلى معطر، مواد شیمیایى که به غذاها اضافه مىشوند (مثل نیتریت رامیل)، داروهاى شیمیایى که براى آرایش مو و رنگ مو به کار مىروند، هرزمنها (= استروژن و تستسترون)، عوامل تضعیف کننده ایمنى، اشعه ایکس، نوع تغذیه.
اینها، همه از مواردى هستند که در ایجاد سرطان، احتمال دارد مؤثر باشند.
در مورد تغذیه، هر قدر ترکیبات هیدروکربن و گیاهان فیبردار بیشتر باشد، بهتر است، و همین طور کم کردن مصرف چربى، احتمال بروز سرطان را کمتر مىکند.
لذا باید در رژیم غذایى، همیشه میوه و سبزى، مصرف شود ـ و از خوردن غذاهاى خیلى شور و نمک فراوان، پرهیز شود.
از خوردن غذاهاى سرخ شده، حتى الامکان پرهیز نماییم.
بهترین نوع طبخ غذا، طبخ با حرارت ملایم است.
خرما و انجیر و میوه و سبزى که فیبر بیشترى دارند، باید بیشتر مصرف شوند و خوردن سبزى و سالاد با غذا در این امر، توصیه شده است.
وزن متعادل در پیشگیرى از سرطان توصیه شده است و لذا باید همیشه در صدد کنترل وزن خود در حد اعتدال باشیم.
مواد نگهدارنده، مثل نیتریت دامیل، که به غذاهایى مثل سوسیس و کالباس اضافه مىکنند، احتمال سرطانزایى دارند و در مصرف آنها، نباید زیادهروى شود.
سیگاریها تا ده برابر بیشتر از افراد غیر سیگارى در معرض سرطان ریه هستند و کسانى که تا دو پاکت سیگار در روز مصرف مىکنند، 50 برابر بیش از دیگران در معرض سرطانند.
سوم ـ ورزش
چرا در کتاب سلامتى تن و روان از ورزش سخن مىرود؟حفظ تعادل و سلامتى بدن مىتواند زمینهساز ارتقاى شخص در مسیر سلامتى تن و روان باشد و کم تحرّکى، چاقى و سستى ـ که زاییده زندگى ماشینى است ـ باعث ایجاد زمینههاى منفى سیر و سلوک مىشود.
از این رو، حفظ تعادل در استفاده از غذا و پرداختن به ورزش، به عنوان یک اصل در برنامه زندگى، ضرورى به نظر مىرسد.
برخى افراد گمان مىکنند از بیمارى خاصّى رنج نمىبرند، سالم و تندرست هستند و از آمادگى جسمانى لازم بهرهمندند، در صورتى که چنین تصورى درست نیست و اگر همان افراد مورد ارزیابى قرار گیرند، پى خواهند برد که براى کسب آمادگى جسمانى مطلوب، نیازمند به ورزش و تحّرک بیشتر هستند.
بدین لحاظ، استقامت، قدرت و انعطافپذیرى تعدادى از حرکات و نرمشهاى کششى ارائه شده است که ترتیب و توالى آن نیز داراى اهمیت است.
همان گونه که گذشت، حفظ تعادل و سوخت و ساز بدن و آمادگى جسمانى براى شخصى که پوینده راه سلامتى تن و روان است، از اهمیت ویژهاى برخوردار است; زیرا سلامت جسم، باعث شادابى و نشاط روح مىشود و شایسته است که سالک از بدنى سالم و توانمند برخوردار باشد.
نرمش:
واژه نرمش مترادف با آمادهسازى بدن، آمادگى جسمانى و گرم کردن است.
آمادگى جسمانى، به معناى دارا بودن استقامت، انعطافپذیرى و قدرت است.
نرمش و گرم کردن بدن، قبل از انجام حرکات ورزشى بسیار مهم است و براى عموم افراد قبل از فعالیت روزانه یا در زمان تعیین شده، اثراتى بسیار مفید خواهد داشت.
براى روشنتر شدن موارد سه گانه استقامت، انعطافپذیرى و قدرت، به شرح مختصر فاکتورهاى فوق الذکر مىپردازیم.
استقامت
از نکات مهمى که عموم مردم باید به آن توجه کنند، تقویت دستگاه گردش خون و تنفس است.
تمرینهاى استقامتى، مانند پیادهروى، دویدن آرام، شناکردن آرام، دوچرخهسوارى، کوهپیمایى و قایقرانى است.
یکى از اثربخشترین شیوهها، دویدن آرام به مدت حداقل 20 دقیقه و سه جلسه تمرین در هفته است که آثار بسیار مطلوبى بر بدن دارد.
در این تمرینها، سرعت فعالیت نباید زیاد باشد، به نحوى که شخص از لحاظ تنفس دچار اشکال شود; زیرا موجب خواهد شد که تمرین متوقف گردد و اگر هوا در قفسه سینه حبس شود، به طورى که فرد نتواند درست صحبت کند، در این حالت دچار کمبود اکسیژن شده و عضلات سریعتر از قلب و ریه نیازمند اکسیژن خواهند شد و چون بدون اکسیژن کافى عضلات سریعاً خسته مىشوند، در نتیجه تمرین زود قطع مىگردد که مطلوب و مورد نظر نیست.
براى پیشگیرى از این وضعیت، لازم است در انجام فعالیتهاى ورزشى حد تعادل در نظر گرفته شود.
پیشنهاد مىشود براى کنترل شدت فعالیتهاى ورزشى، از سادهترین روش، یعنى گرفتن نبض استفاده شود; زیرا نبض آسانترین وسیله سنجش میزان خون و اکسیژن است که به وسیله قلب در بدن به جریان مىافتد و توسط عضلات به مصرف مىرسد.
در شروع کار توصیه مىشود نبض خود را به دفعات و به طور مرتب اندازهگیرى کنید و میزان ضربان نبض را در موقع استراحت و نیز ورزش مشخص کنید.
خواهید دید همچنان که قویتر مىشوید، ضربان نبض در حال استراحت کاهش مىیابد و مدت زمان استراحت قلب بیشتر خواهد شد; زیرا قلب مىتواند با تپش کمتر، عمل خونرسانى به اندامها را انجام دهد و در نتیجه طول عمرى بیشتر داشته باشد.
درک این مطلب، انگیزه مناسبى براى تلاش بیشتر در زمینه تقویت دستگاه گردش خون و تنفس خواهد بود.
تشخیص میزان ضربان هنگام تمرینها
میزان نهایى ضربان، هنگام تمرینها 60 تا 85 درصد حداکثر ضربان قلب است.
میزان مطلوب به طور اثربخش و بالا بردن استقامت 75 درصد است.
براى تشخیص حداکثر ضربان قلب، سن خود را از 220 ضربه در دقیقه که حداکثر ضربان قلب در اوایل سنین زندگى رشد است، کسر کنید.
(به عنوان عدد ثابت) سپس این عدد را در 60 درصد یا 75 درصد و بعد 85 درصد ضرب کنید تا حداقل، حد متوسط و حداکثر شدت تمرینهاى استقامتى خود را به دست آورید.
براى مثال، شخصى که 41 سال دارد، ضربان قلب او براى تمرینهاى استقامتى به منظور اثربخشى و بهبود استقامت بدین ترتیب به دست مىآید:
(10 -) + 179 = 41 - 220 حداقل (اوایل تمرین) 107 = 60% 179حد متوسط 134 = 75% 179حداکثر 152 = 85% 179در صورتى که ضربان قلب فردى در تمرینها با احتساب «10 +» پایینتر از حد معمول یا فراتر از آن رود، احتمال آن مىرود که شخص نارسایى یا بیمارى دستگاه گردش خون و تنفس داشته باشد و باید به پزشک مراجعه نماید.
نبض را در زمان استراحت بگیرید.
نبض خود را به مدت 60 ثانیه تمام بشمارید و تعداد ضربان آن را مشخص کنید.
بهترین وقت براى این کار، صبح قبل از خارج شدن از بستر است و اگر هفتگى این کار را انجام مىدهید، حتماً صبح روز بعد از روز استراحت باشد.
میزان ضربان آموزشى خود را مشخص کنید.
بیدرنگ پس از تمرین، نبض خود را به مدت 6 ثانیه بگیرید و تعداد ضربانش را مشخص کنید.
سپس، این عدد را در 10 ضرب کنید تا تعداد ضربان قلب خود را در یک دقیقه هنگام ورزش مشخص کنید.
نبض مچ دست یا شریان کاروتید گردن را ملاک عمل قرار دهید.
توجه:
برخى از داروها که براى فشار خون بالا تجویز مىشوند، حداکثر ضربان قلب را کاهش مىدهند و بدین ترتیب میزان ضربان هنگام تمرینها نیز کاهش مىیابد.
اگر از داروهاى فشار خون استفاده نمىکنید، با پزشک معالج خود مشورت کنید تا در صورت لزوم برنامه ورزشى شما را اصلاح کند.
انعطافپذیرى
از آن جا که دارا بودن دامنه حرکتى بیشتر در مفاصل یکى از عوامل مهم آمادگى جسمانى به شمار مىرود و چون با افزایش سن، انعطافپذیرى در افراد کاهش خواهد یافت، پس براى جلوگیرى از کاهش دامنه حرکتى در مفاصل، ورزشهاى ویژه و تمرینهاى ایستا پیشنهاد مىشود; زیرا این تمرینها براى افرادى که از آمادگى بدنى کمترى برخوردارند، مفیدتر است و فرصت کمترى را به خود اختصاص مىدهد. [ سه شنبه 13/5/88 ] [ 11:23 صبح ] [ یحیی ]
در نتیجه هر کس بخواهد در این راه قدم بگذارد و به سِرّ جان خود پى ببرد، باید درد و رنج زیادى تحمل نماید.
کنون تو اى پسر چیزى که جستىهمه در تست و تو در کار سستىاگر در کار حق مردانه باشىتو باشى جمله و هم خانه باشىتویى بیخویشتن گم گشته ناگاهکه تو جوینده خویش درین راهتویى معشوق خود با خویشتن آىمشو بیرون ز صحرا، با وطن آىاز آن حبّ الوطن ایمان پاکستکه معشوق اندرون جان پاکستبنابراین، در اثر مراقبه شدید و اهتمام به آن، آثار حب و عشق در ضمیر ما هویدا مىشود; زیرا عشق به جمال و کمال علىالإطلاق فطرى است و با نهاد بشر خمیر شده و در ذات او به ودیعت گذارده شده است، ولى علاقه به کثرات و حُبّ مادّیات، مانع بروز عشق فطرى مىگردد و نمىگذارد که این پرتو ازلى در او ظاهر گردد.
به واسطه مراقبه زیاد، کمکم حجابها ضعیف مىشوند تا سرانجام از میان مىروند و آن عشق و حُبّ فطرى ظهور مىکند و انسان را به مبدأ لایزال الهى رهبرى مىنماید.
راه خلوتگه خاصّم بنما تا پس از اینمى خورم با تو و دیگر غم دنیا نخورم
7 ـ عقل
چنان که گفته شد، عقل، یکى از شئون نفس است که مىتواند دیگر شئون را تحت فرمان خود در آورد.
در حدیث از پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم) نقل شده است که:
أوّل ما خلق الله العقل.
اولین موجودى که خدا آفرید، عقل است.
و براى عقل، مراتبى است که عبارت است از:
1 ـ عقل نظرى:
همان عقل معمولى یا جزئى است.
حسابگر و محاسب است و ارزیابى و نتیجهگیرى مىکند.
این عقل چون تحت تأثیر وهم و خیال قرار مىگیرد، مىتواند به اشتباه بیفتد.
عقل جزوى، شعاعى از عقل کلّى است و مىتواند خود، طبیعى را تقویت کند.
2 ـ عقل کلّى:
این مرحله از عقل، زیربناى هستى است و نیرویى الهى است که در همه مخلوقات عالم وجود دارد و اگر انسان بخواهد به آن دسترسى یابد، باید منیّتهاى خود و منِ موهوم را کنار بگذارد:
عقل پنهان است و ظاهر آدمىصورتِ ما موج یا از وى نمىاین جهان یک فکرتست از عقل کلعقل چون شاهست و صورتها رُسلعقل سایه حق بود چون آفتابسایه را با آفتاب او چه تاببنابراین، عقل کلّى، حقیقتى است که مافوق همه کائنات و زیربناى عالم هستى است.
(به طور مستقیم وابسته به خداست.) در نماى زیر مقایسه عقل جزئى با عقل کلّى آورده شده است:
جزئى:
همان عقل نظرى است و از راه حسّ و محاسبات برخورد مىکند و به خیالات مىپردازد و نیز داراى حساب و کتاب است;کثرترامىبیند،عقلظاهربین است، با من مجازى سر و کار دارد و به خوب و بد، هر دو کمکمىکند.
کُلّى:
همان عقل عملى است و به منِ اصلى مىاندیشد; آن سوى کثرت را مىبیند (وحدت)، باطنبین است و با منِ اصلى سر و کار دارد.
خلاصه این که، عقل جزئى به نیازهاى جزئى ما نظر دارد و انسان را در خود طبیعى نگاه مىدارد، حال آن که عقل کلّى به نیازهاى اساسى نظر دارد و در حقیقت به هدف اصلى انسان توجه مىکند.
از این رو، هر چه به عقل جزئى بپردازیم، از عقل کلّى محروم مىشویم.
دریافتهاى عقل کلّى، همان مفاهیم عالیهاى است که دل، آنها را حس و رؤیت مىکند.
چه حریم عقل، فکرت است و حریم دل، رؤیت (= شهود).
نکته مهمتر این است که آنچه مربوط به عقل کلّى و دل است، همان فطرت ماست; چرا که جهت عقل کلّى و دل یکى است، بنابراین، باید به سه مطلب مهم زیر توجه داشته باشیم:
1 ـ عقل جزئى در صورتى مفید است که اسیر نفس و شیطان نباشد و این را عقل جزئى سالم گوییم.
اگر عقل جزئى در خدمت نفس و شیطان قرار گیرد، مخرّب است.
2 ـ براى این که به فطرت خود و خواسته دل برسیم، هم مىتوانیم از طریق عقل (= حکمت، راه حکیم)، سلوک کنیم و هم از طریق دل (= تزکیه و برداشتن حجاب، راه عارف)، و سرانجام مىفهمیم که راه حکیم واقعى و عارف واقعى یکى است.
3 ـ نتیجه بسیار مهم این است که عقل جزئى یکبُعدى و محدود است و نمىتواند صاحب همه چیز یا همه علوم شود، اما عقل کلّى بر همه چیز و همه کس یا همه علوم اِشراف دارد و بر حق و طالب حق و شهود حق است که در آن یگانگى و همه علوم و همه اشیا دیده مىشود و به عالم غیب متصل است و حالت فعلیت دارد.
فصل سوم : بهداشت و سلامتى
1 ـ آشنایى با بهداشت و سلامتى
گرچه از دیرباز، سلامتى را نبودن بیمارى دانستهاند، اما تعریف پذیرفتهتر از سلامتى، عبارت است از:
«سلامتى جسمى و روانى» و با این تعریف، سلامتى دو بُعد دارد:
بعد جسمى و بعد روانى.
بُعد جسمى، سلامت تن را گویند و بعد روانى، فقط، نبود بیمارى روانى نیست، بلکه حالت توازن میان شخص و دنیاى اطراف او، سازگارى با خود و دیگران و همزیستى واقعیتهاى درونى خود و واقعیتهاى بیرونى.
بنابراین، فردى از نظر روانى سالم است که:
1 ـ تعارض و کشمکش داخلى نداشته باشد;2 ـ تطبیق و تلفیق نسبى با زندگى، دیگران و اجتماع داشته باشد;3 ـ توان مقابله با مسائل زندگى را دارا باشد;4 ـ خودگردان و خودشکوفا باشد.
عوامل تعین کننده سلامتى عبارتند از:
1 ـ وراثت;2 ـ محیط زیست;3 ـ شیوه زندگى;4 ـ وضعیت اقتصادى جامعه;5 ـ عوامل متفرقه.
2 ـ بهداشت خانواده
اوّل ـ مشاوره
مقدّمه
در سال 1865 م.
یک کشیش اتریشى به نام «مندل» سعى کرد بداند چرا فرزندان به والدین شباهت دارند.
او بررسیهاى خود را با گیاهان انجام داد و مشاهده کرد که بسیارى صفات، ارثى هستند; اما ممکن است در نسلهاى اوّل ظاهر نشوند، در حالى که در نسلهاى بعدى ظاهر مىشوند; به عبارت دیگر، عامل توارث و عامل انتقال صفات را ژن دانست.
اعتقاد بر این است که هر یک از صفات را یک یا چند ژن تعیین مىکنند.
ژن و کروموزوم چیست؟
ژنها از جنس پروتئین هستند (dna) و بر روى کرومزومها قرار دارند.
کروموزومها از جنس پروتئین هستند و آنها را با میکروسکوپ مىتوان دید و شماره کرد.
تعداد کروموزومها در سلولهاى هر موجود زنده ثابت است و در انسان، 46 کروموزوم وجود دارد که دو تاى آن را کروموزوم جنسى مىنامند به نام x و y.
در بدن انسان، هزاران ژن وجود دارد که در روى کروموزومها و از جنس dna و در هسته سلولهاى بدنند.
بیماریهاى ژنتیک
گاهى ژن معیوب است و بنابراین با بیمارى ژنتیکى رو به رو هستیم که شاید حدود 5% از نوزادانى که به دنیا مىآیند، دچار بیمارى ژنتیکى هستند.
یکى از علتهاى مهم مرگ و میرهاى هنگام تولد، علل ژنتیکى است.
بیماریهاى ژنتیک بیماریهایىاند که یا به طور کامل یا به درجاتى، تحت تأثیر عوامل ژنتیک هستند.
بیماریهاى ژنتیک به سه دسته بزرگ تقسیم مىشوند:
اوّل بیماریهاى تکژنى که خود سه دستهاند:
1 ـ بیماریهاى ژنى غالب;2 ـ بیماریهاى ژنى مغلوب;3 ـ بیماریهاى وابسته به کروموزوم جنسى.
اگر بیمارى غالب ژنى، در یک نفر وجود داشته باشد، با هر کس ازدواج کند، نصف فرزندان آنان دچار همان بیمارى ژنى خواهند شد.
مثال آن، اسفروستیوز (= نوعى بیمارى خونى که با کمخونى مداوم از ابتداى تولد یا پس از آن ظاهر مىشود) و یا سندرم مارفان (= بیمارى با تظاهراتى در دست و قلب)، نوروفیبروماتوز، و بالا بودن نوعى چربى خون ارثى است.
اما اگر بیمارى مغلوب ژنى در یک نفر باشد، حتماً او باید با مثل خود ازدواج کند (یعنى زوج دیگر همان بیمارى ژنتیکى را عیناً مثل او داشته باشد)، تا فرزندانشان (البته یک چهارم در هر زایمان) بیمارى کامل را نشان دهند.
در این صورت، پدر و مادر به ظاهر سالمند و بیمارى را نشان نمىدهند، در حالى که بعضى فرزندان بیمارى را نشان داده، از آن رنج مىبرند.
مثال آن، بیمارى تالاسمى است که پدر و مادر باید هر دو نوع خفیف و بدون علامت را داشته باشند تا فرزند، مبتلا به تالاسمى نوع شدید باشد.
چنین کسى همواره به تزریق خون نیاز دارد.
همچنین، سایر بیماریهاى مغلوب، مثل کمخونى فانکونى و فنیلکتونوریا و گوشه و گالاکتوزمى جزو این دستهاند.
در بیماریهاى وابسته به کروموزوم جنسى، مادر سالم، اما منتقل کننده بیمارى است و فرزند پسر او ممکن است مبتلا به بیمارى شود.
مثال این دسته از بیماریها، بیمارى وابسته به جنس هموفیلى و کمبود گلوکز 6 فسفات (فاویسم) است.
دسته دوم، بیماریهاى چند ژنى است.
این بیماریها تحت تأثیر چند ژن و حتى عوامل محیطىاند; مانند بعضى معلولیتهاى ذهنى یا لب شکرى.
دسته سوم، بیماریهاى کروموزومى است.
در این بیماریها، علت در ژن نیست، بلکه بیمارى مربوط به اِشکال در تعداد کروموزوم یا ساختمان کروموزوم است.
این بیماریها را «بیماریهاى ژنتیک» نمىنامند و بدان «بیماریهاى کروموزومى» نیز گفتهاند.
در بیماریهاى کروموزومى به وجود آن در هر دو نفر از والدین، نیاز نیست و از یکى از والدین منتقل مىشود.
نمونه بیماریهاى کروموزومى، منگولیسم است که نوعى عقبماندگى ذهنى است.
جهش یا موتاسیون چیست؟
یگاهى کسى قب سالم بوده و سابقه فامیلى یا ارثى بیمارى ژنتیکى یا کروموزومى نداشته، امّا ناگهان جهش در کروموزوم یا ژن پیدا شده، این ژن یا کروموزوم از این پس، در نسل او یتأثیر مىگذارد و به فرزندانش منتقل مىشود.
بنابراین، مث یک شخص ممکن است ناگهان ژن بیمارى اسفروستیوز در او موتاسیون یابد و فرزندش دچار بیمار اسفروستیوز به طور ارثى شود.
موتاسیون تحت تأثیر عواملى ناشناخته است، اما عواملى مثل اشعه، مواد شیمیایى، گازهاى شیمیایى و استرسها ممکن است مؤثر باشند و این در مورد اطفال و اثرات آن، به خصوص در دوران جنینى و در مادر و سپس در جنین و همچنین اثر آنها در نوزادان و سالهاى اول، بسیار حایز اهمیت است.
ناهنجاریهاى مادرزادى
علل ناهنجاریهاى مادرزادى عبارتند از:
1 ـ بیماریهاى ژنتیک تکژنى که مختصرى بدانها اشاره شد.
2 ـ بیماریهاى ژنتیک چند ژنى، مثل شکاف لب و کام و بیماریهاى مادرزادى قلب و آنومالیهاى دستگاه گوارش.
3 ـ بیماریهاى کروموزومى.
4 ـ عفونتهاى مادر، که بعضى بیماریها، مثل سرخجه، توکسوپلاسما، هپاتیت b، عفونت هرپس و بالاخره سیفلیس، اگر مادر، در زمان آبستنى و به خصوص در ماههاى اول بدانها مبتلا شود، ممکن است در جنین ناهنجارى به وجود آید.
5 ـ دیگر بیماریهاى مادر; مثل دیابت.
6 ـ علل رحمى:
مسائل و بیماریهاى مربوط به رحم مادر.
7 ـ عوامل محیطى; مثل تماس با مواد شیمیایى و استفاده از مشروبات الکلى در زمان آبستنى.
8 ـ مصرف دارو توسط مادر در ماههاى اوّل و دوران باردارى.
مشاوره ژنتیک
حال که فهمیدیم بیماریهاى ژنتیک چیست و چه عواملى (هشتگانه) در مسائل و مشکلات کودک دخالت مىکنند، مشاوره ژنتیک شامل موارد زیر مىشود و باید بدانیم که مشاوره ژنتیک چیزى نیست که با چند آزمایش ساده یا حتى مشکل، بتوان آن را روشن یا مشخص نمود و کارى است با مداومت و پیگیرى و زمان طولانى و متأسفانه در حال حاضر متداول شده که یک مطالعه تعداد کروموزوم براى هر یک از زوجین انجام یمىدهند و این را به نام مطالعه ژنتیک مىنامند; در صورتى که اص چنین چیزى نیست و مشاوره ژنتیک باید به دست تیمهاى کارآزموده و مجرب صورت گیرد.
به هر حال، مشاوره و بررسى ژنتیک به قسمتهاى مختلف تقسیم مىشود:
1 ـ ازدواج فامیلى;2 ـ ازدواج زوجین غیر فامیل;3 ـ اقدامات پیش از آبستنى;4 ـ بررسیهاى زمان آبستنى;5 ـ بررسیهاى موقع تولد.
نکته بسیار مهم این است که مهمترین امر در مشاوره ژنتیک، دانستن پیشینه دقیق خانواده، توسط پزشک مجرب و وارد در امور ژنتیک است.
پس مشاوره شامل پیشینه فامیلى و مشاوره با چند نفر از اعضاى فامیل و همکارى دقیق زوجین است.
1) ازدواج فامیلى
یکى از مشکلات که در مورد ازدواجهاى فامیلى وجود دارد، امکان وجود ژنهاى مغلوب است که اگر در هر یک از زوجین باشد، فرزندانشان ممکن است بیمارى اصلى و شدید را بروز دهند.
در این جا همکارى دقیق پزشک و زوجین بسیار لازم است.
اگر در این فامیل، شکّى بر بیماریهاى ژنتیک مغلوب باشد، نباید ازدواج صورت گیرد.
اما در صورتى که هیچ گونه شکّى بر بیماریهاى ژنتیکى و فامیلى نباشد، ازدواج فامیلى بلامانع است.
در صورتى که برحسب پیشینهاى که گرفته مىشود سرنخهایى به دست آمد، بر حسب آن سرنخها، پزشک بایستى آزمایشهایى در این باره انجام دهد و در این مورد، نباید آزمایشهاى بىمورد، که فقط اتلاف وقت و ضرر اقتصادى به دنبال دارد، انجام شود.
2) ازدواج زوجین غیر فامیل
در این جا نیز بررسى دقیق فامیل زوجین و ثبت نکات مثبت و منفى توسط پزشک و همکارى آن دو با پزشک لازم است.
تقریباً بررسى، شبیه به ازدواجهاى فامیلى است و در این جا هم بسته به سرنخهایى که پزشک به دست مىآورد، آزمایشهاى مورد نیاز انجام مىپذیرد.
3) اقدامات پیش از آبستنى
این اقدامات، هم در زوجین فامیل و هم در زوجین غیر فامیل مطرح است.
در این جا باز پیشینه دقیق فامیل زوجین و ثبت هر نوع نکات مثبت و منفى فامیل و سرانجام، بر حسب سرنخهاى موجود، در بررسیهاى ژنتیکى یا کروموزومى یا دیگر بیماریها صورت مىگیرد و افزون بر بیماریهاى ژنتیکى و کروموزومى، بیماریهاى عفونى و متابولیک در مادر، علل رحمى و شیمیایى را نیز بررسى مىکنیم.
4) بررسیهاى زمان آبستنى
در این جا فرض را بر این مىگیریم که بررسیهاى پیش از آبستنى، از نظر ژنتیک یا بیماریها در والدین و مادر انجام شدهاست باز بر حسب سرنخها مىتوانیم اقدام کنیم.
همچنین تشخیص پیش از تولد به منظور ارزیابى سلامتى جنین در نخستین فرصت ممکن، در طول حاملگى، مىتواند انجام شود.
این بررسیها شامل است بر:
1 ـ بررسى سلولهاى جدا شده از جفت در هفته هشتم زندگى جنین;2 ـ بررسى آلفافیتوپروتئین (که این آزمایش هم در مایع آمنیوتیک قابل اجراست و هم در سرم مادر);3 ـ سونوگرافى جنین (سن، جنس، آنومالیها و ...);4 ـ تجزیه مایع آمنیوتیک;5 ـ بررسى سلولهاى مایع آمنیوتیک;6 ـ بیوپسى پوست جنین;7 ـ بررسى خون جنین.
مایع آمنیوتیک را در موارد زیر مىتوان بررسى کرد:
1 ـ اختلالات کروموزومى;2 ـ تعیین جنسیت و بیماریهاى وابسته به جنس;3 ـ بیماریهاى متابولیک ارثى;4 ـ بیماریهاى مربوط به هموگلبین;5 ـ برخى بیماریهاى عصبى.
لازم به تذکر است که در حین آبستنى، فقط در موارد زیر باید مشاوره ژنتیک صورت گیرد:
1 ـ داشتن یک یا چند فرزند قبلى که مشکل ژنتیکى داشتهاند و یا بیماریهایى که احتمال ژنتیکى بودن آنها مىرود;2 ـ سن بالاى مادر;3 ـ یکى از والدین در هنگام تشکیل نطفه و یا مادر در ابتداى حاملگى، تحت تأثیر عوامل تراتوژن باشد;4 ـ یکى از والدین اختلال کروموزومى داشته باشد;5 ـ مادرى که حامل ژن معیوب وابسته به جنس باشد.
لازم به ذکر است که بررسیهاى هنگام آبستنى، اگر زود انجام شوند و مسلّم شود که جنین مبتلاست، امکان سقط جنین را نیز مىشود از نقطه نظر پزشکى بررسى نمود.
5 ـ بررسیهاى موقع تولد
هدف از بیماریهاى موقع تولد، تشخیص و درمان اختلالات قبل از ظهور علایم بالینى است.
این برنامه را در مورد فنیلکتونورى و هموسیستینورى به خوبى مىتوان پیاده کرد، اما در گالاکتوزمى و بیمارى شربت افرا مرحله پیش از ظهور علایم بالینى آنقدر زیاد نیست که اجازه انجام آزمونها و نتیجهگیرى از آنها را بدهد.
موارد مطالعه کروموزومى
علت این که این بحث را در اینجا مىآوریم، این است که متأسفانه مطالعه کروموزومى (به نام کاریوتیپ)، به عنوان مطالعه ژنتیکى در مواردى بیجا انجام مىشود و بسیارى از والدین گمان مىکنند که اگر کسى از نظر کروموزومى بررسى شود، این مطالعه ژنتیکى ینیز هست، ولى چنین چیزى نیست و اصو کارى مشکل است و در مواردى خاص به کار مىرود.
موارد بررسیهاى کروموزومى
1 ـ وجود آنومالیهاى متعدد;2 ـ عقب ماندگى ذهنى بدون علت مشخص (غیر از مواردى که c.
p.
نامیده مىشوند و کودک به علت مشخص و معلوم در موقع زایمان یا بعد از آن دچار آسیب مغزى شده است);3 ـ مرگ دوره نوزادى;4 ـ جنس نامشخص;5 ـ بیضههاى کوچک و احیاناً مبهم;6 ـ عقیمى;7 ـ سقطهاى مکرّر و بچههاى مرده به دنیا آمده.
سن والدین
سن بالاى پدر و مادر، هر دو، ممکن است باعث ایجاد اختلالات کروموزومى فرزند شود.
در مادران، از 40 سالگى به بعد و در پدران در سنین بالاتر، احتمال دارد جهشهاى ژنتیکى (موتاسیون) بیشتر دیده شود.
عقب ماندگى ذهنى
تقریباً سه در صد کل افراد جامعه به عقبماندگى ذهنى مبتلا هستند.
این افراد ممکن است به یکى از انواع عقبماندگیهایى که در این مقاله به آنها اشاره شده است، دچار باشند.
عقبماندگى ذهنى از اختلالاتى است که از دیرباز شناخته شده و به نامهاى مختلفى در تاریخ علوم پزشکى، روانشناسى و روانپزشکى از آن یاد شده است.
از قرون گذشته تا به امروز، همیشه نحوه برخورد جامعه و محافل قانونى با افراد عقبمانده متفاوت بوده است.
در گذشته دور، از آنها به عنوان دیوانه، مجنون، ناقصالعقل و کندذهن یاد مىشده است.
البته دو واژه اخیر هنوز هم در زبان عامه رایج است، اما امروزه براى بحث درباره این افراد، خصوصاً در محافل علمى، از اصطلاح «عقبماندگى ذهنى» یا افراد استثنایى استفاده مىشود.
عقبماندگى ذهنى چیست؟
در حال حاضر از سوى متخصصان و صاحبنظران روانپزشکى، روانشناسى و آموزشى و تربیتى، تعاریف مختلفى از عقبماندگى ذهنى ارائه مىشود.
اما هیچ یک از این تعاریف مورد قبول همگان نیست.
با این حال، تعریفى که از سوى «انجمن نارسایى ذهنى» ارائه شده، بیشتر مورد پذیرش است.
این انجمن، عقبماندگى ذهنى را به این صورت تعریف مىکند:
«عقبماندگى ذهنى به شرایطى اطلاق مىشود که در آن، عملکرد کلى ذهنى به طور مشخصى پایینتر از حد متوسط است و در عین حال در رفتارهاى انطباقى کودک در یدوره رشد، تأخیر و نارسایى دیده مىشود.»
دوره رشد را معمو حد فاصل بین تولد تا 18 سالگى مىدانند.
بنابراین، نارساییهایى که پس از سن 18 سالگى شروع مىشوند، عقبماندگى ذهنى تلقى نمىشوند.
عقبماندگى ذهنى همانند همه اختلالات، از شدت و ضعف بسیارى برخوردار است.
شخص عقبمانده، بسته به این که میزان هوشش در چه حدى باشد، خصوصیات حرکتى، رفتارى، اجتماعى و هیجانىاش شکل مىگیرد.
از این رو، مهمترین عامل قابل بررسى در عقبماندگى ذهنى، عامل هوش است.
هوش، مقولهاى است که روانشناسان هنوز نتوانستهاند در تعریف ماهیت و چگونگىاش به اتفاق نظرى کامل دست یابند.
در تعاریف مختلفى که از هوش شده است، اغلب نقاط مشترک بسیارى دیده مىشود و حتى در مواردى موضوعات یکسان را در قالب الفاظ متفاوت بیان کردهاند.
در تمام تعاریف تقریباً به سه جنبه اساسى اشاره شده است، که به نظر مىرسد دیدگاه نسبتاً جامعى را درباره ماهیت هوش به دست دهد.
این سه جنبه عبارتند از:
1 ـ توانایى و استعداد کافى براى یادگیرى و درک امور;2 ـ هماهنگى و سازش با محیط;3 ـ بهرهبردارى از تجربیات گذشته، قضاوت و استدلال صحیح و پیدا کردن راه حل مناسب در رویارویى با مشکلات.
بنابراین، مىتوان عقبماندگى ذهنى را تأخیر در رشد و عملکرد سه جنبه بالا دانست که باعث مىشود فرد عقبمانده، نتواند همپاى همسالانش مهارتهاى مورد نیاز و متناسب با سن خود را بیاموزد و به عبارت دیگر، مهارتهایش با سطح سنىاش همخوانى ندارد.
همچنین، نمىتواند با محیط اطراف خود سازگارى و انطباق کافى برقرار کند، و سرانجام، از شرکت در امور اجتماعى، به مقتضاى سن خود ناتوان است.
بسته به این که یک فرد در مقایسه با همسالان خود تا چه حد نسبت به یادگیرى موارد مذکور تأخیر نشان دهد، شدت عقبماندگیها سنجیده مىشود.
از این رو، فرض بر این است که هر چه هوش کودک ـ که عامل شکوفایى استعداد او در یادگیرى و سازگارى اجتماعى است ـ بیشتر باشد، عقبماندگىاش داراى شدتى کمتر است و لذا، عقبماندگى ذهنى را با میزان هوش افراد دستهبندى مىکنند.
سطوح عقبماندگى
عقبماندگى ذهنى را بر حسب درجات مختلفش به گونههاى متفاوتى طبقهبندى کردهاند.
بر اساس معیارهاى سنجش هوش، چنین فرض مىشود که هوش متوسط برابر با 100 است.
افرادى که هوششان، میان 85 تا 100 است، در ردیف «متوسط پایین» قرار دارند.
افرادى را که میان 70 تا 84 هستند، «سرمرز» مىگویند; یعنى در مرز عقبماندگى ذهنى و حد متوسط (پایین) قرار دارند.
کسانى که از این محدوده پایینتر و در زیر 70 یهستند، عقبمانده ذهنى نامیده مىشوند.
معمو روانشناسان عقبماندههاى ذهنى (یعنى گروه زیر 70) را نیز بر حسب میزان انطباق رفتار اجتماعى، سازگارى با محیط و درجه هوش، به صورت زیر طبقهبندى مىکنند:
1. خفیف:
ی عقبماندگان ذهنى خفیف با بهره هوشى 55 تا حدود 70، معمو کسانى هستند که با رفتارهاى سادهلوحانه در اجتماع و کندذهنى در فعالیتهاى مدرسه شناخته یمىشوند.
این افراد چون معمو عوارض جسمى و ناهنجاریهاى آشکار حرکتى و قیافهاى ندارند، تا سنین مدرسه به عقبمانده بودنشان پىبرده نمىشود.
غالباً نخستینبار، معلم مدرسه است که احساس مىکند کودک همانند دیگر شاگردان قادر به یادگیرى مطالب ارائه شده نیست.
این طبقه از عقبماندگان، نسبت به دیگر عقبماندگان ذهنى، از سازگارى اجتماعى بیشترى برخوردارند و حتى اگر در جامعهاى ساده یا غیر شهرى پرورش یابند، مىتوانند سازگارى حرفهاى نیز داشته باشند و به طور مستقل زندگى کنند.
این افراد قادرند ازدواج کرده، خانواده تشکیل دهند.
این گروه، 75 تا 85 درصد کل تعداد عقبماندگان با بهره هوشى زیر 70 را تشکیل مىدهند.
2. متوسط:
عقبماندگى ذهنى متوسط، با بهره هوشى حدود 35 تا 55 مشخص مىشود.
در این گروه، ناهنجاریهاى جسمى و اختلالات حسى و حرکتى دیده مىشود، اما قیافه آنان تقریباً حالت عادى دارد.
توانایى انتزاعى این گروه بسیار ضعیف است و سازگارى اجتماعى گروه قبل را ندارند.
مىتوان بعضى کارها و حرفههاى بسیار ساده و جزئى را به آنان آموخت.
اینان مىتوانند مراقبت بهداشتى و امور شخصى خود را بر عهده گیرند، ولى توانایى درک حق و حقوق خود را ندارند و به راحتى مورد سوء استفاده قرار مىگیرند.
از این رو، لازم است براى اداره امور زندگى خود، از نزدیک تحت نظارت و مراقبت باشند.
3. شدید:
بهره هوشى این دسته از عقبماندگان ذهنى، میان 25 تا 35 است.
رفتار انطباقى آنان بسیار ضعیف است و از لحاظ گفتار و کردار و رفتار از کودک 5 ـ 6 ساله فراتر نمىروند.
گرچه این کودکان از عهده غذا خوردن و توالت رفتن و تمیز کردن خود برمىآیند، ولى به هیچ وجه قادر نیستند خواندن و نوشتن فراگیرند.
از لحاظ گفتار نیز محدودیت دارند و قدرت تمیز و تعمیم مسائل را ندارند.
این افراد مىتوانند به فعالیتهاى بسیار ساده و بازیهاى ابتدایى در حد کودک 4 ـ 3 ساله بپردازند.
4. عمیق:
افرادى هستند با بهره هوشى کمتر از 20 تا 25.
توانایى ذهنى آنان در نهایت رشدشان، از یک کودک 3 ساله تجاوز نمىکند.
از لحاظ چهره و قیافه، ناهنجاریهاى آشکار و شدیدى دارند و از همان ابتداى تولد یا در چند ماهگى به راحتى قابل تشخیص هستند.
در سنین بزرگتر توانایى کنترل ادرار و مدفوع خود را ندارند و نیازمند به مراقبت شبانهروزىاند و قادر به تکلم و یادگیرى مسائل حتى بسیار ساده هم ینیستند.
اینان در بیشتر موارد فاقد قدرت خودیارىاند و نمىتوانند مستق غذا خوردن ییا دیگر نیازهاى بسیار ابتدایى خود را برآورده سازند.
معمو این افراد را در محلهاى خاص نگهدارى مىکنند.
ملاکهاى رشد طبیعى
رشد هر کودک متضمن حرکات عادى او در چهار زمینه اصلى است.
این چهار زمینه عبارتند از:
رفتار حرکتى; رفتار کلامى; رفتار عاطفى و هیجانى; و رفتار اجتماعى.
هر یک از چهار زمینه فوق، در ادوار مختلف رشد، جلوههاى خاص خود را بروز مىدهد.
اگر کودکى نتواند طى فرآیند رشد خود، همانند دیگر کودکان، و پا به پاى آنان به ویژگیهاى متناسب با گروه سنى خود دست یابد، به معناى آن است که رشدش با کندى و یتأخیر همراه است و احتما در یکى از چهار طبقه سابق الذکر جاى دارد.
لازم است اضافه کنیم که هر یک از چهار محور رشد کودک (حرکتى; کلامى; هیجانى; و اجتماعى) داراى خصوصیاتى است که به طور خلاصه به آنها اشاره مىشود.
این خصوصیات برحسب سن و سال کودک ابعاد متفاوتى به خود مىگیرند.
دوم ـ ازدواج
در قرآن کریم، آیهاى بسیار زیبا درباره ازدواج آمده است که تمام ابعاد ازدواج را به خوبى به تصویر مىکشد.
در آیه 21 سوره روم، مىفرماید:
(ومن آیاته أن خلق لکم من أنفسکم أزواجاً لتسکنوا إلیها وجعل بینکم مودّة ورحمة إنّ فی ذلک لآیات لقوم یتفکّرون) از نشانههاى او این که از ]نوع[ خودتان همسرانى براى شما آفرید تا بدانها آرام گیرید، و میانتان دوستى و رحمت نهاد.
آرى، در این ]نعمت[ براى مردمى که مىاندیشند قطعاً نشانههایى است.
این آیه، در امر ازدواج، سه نکته را گوشزد مىکند:
آرامش، مودّت، و رحمت.
اگر زندگى زوجین بر اساس این سه اصل باشد، یک زندگى سرشار از موفقیت و پاکى و خوشى خواهند داشت.
واضح است که ازدواج، نیازهاى تن و نفس و روان را برآورده مىکند، تا انسان در بندگى، ثابت قدم و استوار بماند.
ازدواج ابزار خوب قرب به خداست و یادمان باشد که قبل از پرداختن به صورتها و ظواهر، از مهمترین عوامل اقناع طرفین، در ازدواج، سیرت پاک و زیباست.
در سیرت پاک و زیبا، اتحاد بینشى، بسیار بیشتر است و نتایج زندگى و خیر زندگى، والاتر.
شرایط پیش از ازدواج
از مهمترین اهدافى که پیش از ازدواج توسط زوجین، باید مدّ نظر باشد، هماهنگى در ازدواج است.
مواردى که این هماهنگى را تأمین مىکنند، عبارتند از:
1 ـ تفاهم و اشتراک نظر
زوجین بایستى پیش از ازدواج، تفاهم و اشتراک نظر کافى داشته باشند که این امر با بررسى کلّیه نقطه نظرات یکدیگر بررسى مىشود.
در این بررسى باید مواظب باشند که چیزى را پوشیده نکنند و با یکدیگر، شفاف و بدون ابهام سخن گویند و مسائل را در میان بگذارند، و دریابند که تا چه حد نظرهایشان به یکدیگر نزدیک است، یا مىتوانند آنها را به یکدیگر نزدیک کنند.
ذکر این نکته مهم است که هماهنگ ساختن دو گونه تفکر، که با یکدیگر شبیه نباشند، شاید پس از ازدواج کارى مشکل باشد.
2 ـ علاقه و محبّت
در نهایت جمعبندىها، باید زوجین به این نتیجه برسند که یکدیگر را دوست دارند و مىتوانند دو دوست صمیمى و متحد باشند، نه این که به علت برخى ملاحظات خاص، تصمیم به این پیوند بگیرند، و همه مىدانیم که در محیط دوستى و عشق، بسیارى از ایثارها و گذشتها رخ مىنماید.
خلاصه، زوجین باید یکدیگر را دوست بدارند.
3 ـ پرهیز از ازدواجهاى تحمیلى
بزرگان و پدر و مادر و اساتید، حتماً باید زوجین را راهنمایى کنند و راه و چاه را به آنان بنمایانند.
زوجین نیز باید این را خوب بدانند که مشاوره با دیگران در امر ازدواج بسیار پسندیده است و ممکن است عقل خود آنان که جوان هستند، درست رهبرى نکند، اما به هرحال، تصمیم نهایى براى ازدواج، مربوط به خود زوجین است.
4 ـ هماهنگى بینش
بینش عبارت است از مجموعه برداشتهاى مذهبى، خانوادگى، سیاسى و اجتماعى که باید میان زوجین در این امور، هماهنگى نسبى وجود داشته باشد.
اختلافهاى بینشى، اگر بسیار متفاوت باشند، اختلافات و مشکلاتى بسیار در زندگى آینده زوجین در پى خواهند آورد.
5 ـ اختلاف سنّى
نباید میان مرد و زن اختلاف سنّى واضحى وجود داشته باشد; چرا که در سنین مختلف، برداشتها و حال و هواهاى مختلف داریم که در صورت اختلاف سنى بسیار، مىتواند مشکلآفرین باشد.
6 ـ برخورد با مسائل آینده زندگى
امورى چون شغل همسر، میزان کارکردن، مسکن، وضعیت اقتصادى و انتظارهایى که زوجین از یکدیگر دارند، باید بررسى شود و تواناییهاى آینده، مورد بحث قرار گیرد و وعدههاى بیجا و بىمورد به یکدیگر ندهند.
7 ـ مسائل اقتصادى
نزدیکى نسبى وضع اقتصادى در زوجین باید رعایت شود.
گاهى یکى از زوجین که در وضعیت خوب اقتصادى است و در زندگى زناشویى در وضعیتى نامناسب قرار مىگیرد، نمىتواند با وضعیت جدید خود را تطبیق دهد ـ و این موضوع باید پیش از ازدواج بررسى شود.
8 ـ مسائل خانوادگى و محیطى
یمعمو هر یک از زوجین تحت تأثیر ژن، آداب و رسوم و وضعیت اقتصادى حاکم بر خانواده خود، به یک دسته آداب و احکامى عادت کرده و پاىبند شده است که ممکن است با وضعیت طرف دیگر هماهنگى نیابد، و این مسائل باید به طور شفاف و بدون پردهپوشى با یکدیگر در میان گذارده شود.
9 ـ جهیزیه و مهریه
با توجه به این که در شروع شکلگیرى زندگى، افراط و تفریطها و انتظارهاى بیجا، باعث بروز مشکلات و فشارهاى روانى شدید بر زوجین مىشود، باید مواظب باشیم که در موضوع تعیین جهیزیه و مهریه، از کارهاى نمایشى، پُزدادنها و افراط و تفریطها به شدت بپرهیزیم و آنچه را به اعتدال و عقل و منطق، نزدیکتر است، انتخاب کنیم.
البته، هم در مورد جهیزیه و هم در مورد مهریه، رعایت حد منطق و نیازها، مطلوب و خوب است.
10 ـ مراسم عقد و عروسى
اغلب شاهد هستیم که مراسم عقد و عروسى، به علت این که از اعتدال و عقل و منطق خارج مىگردد، رنجآور و عذابآور مىشود; یعنى خرجهاى آنچنانى و فشارهاى روانى در اوّل زندگى به زوجین و خانواده.
ضمن این که مراسم عقد و عروسى، بسیار مطلوب است و حادثهاى است که یک بار در زندگى هر کس رخ مىدهد و باید حتى الامکان، به یادماندنى و خاطره انگیز باشد، باید مواظب باشیم که افراط و تفریط در کار نباشد. [ سه شنبه 13/5/88 ] [ 11:22 صبح ] [ یحیی ]
تشریفات بىحد و غیر منطقى و نمایشى، مشکلات فورى و دراز مدت براى زوجین خواهد داشت.
سوم ـ روابط خانواده
پس از ازدواج، باید شالوده خانواده را بر اساسى محکم و پایدار پىریزى کنیم و از این رو، نکاتى چند را باید مورد نظر قرار دهیم:
1 ـ ارزشها;2 ـ محبّت;3 ـ گذشت.
ارزشها
زوجین نباید نظریه شخصى خود را بر دیگرى تحمیل کنند.
اگر چنین کنند، باید مطمئن باشند که دیگرى زیر بار نمىرود.
بنابراین، باید ارزشها و الگوها را پیدا کنند و سعى کنند، مقیّد به آن ارزشها باشند.
به بیان دیگر، آنچه حق است، مطرح است و تسلیم شدن به حق مطرح است، و در این صورت، خواه ناخواه، نظرها به طور نسبى، به یکدیگر نزدیک مىشوند و این بحث برمىگردد به این که هر یک از زوجین بایستى بینشى صحیح داشته باشند که در قسمت «راه و رسم مشخص زندگى» کتاب حاضر به آن اشاره شده است.
حاکم کردن ارزشها در خانواده، نظر شخصى نیست، بلکه تلاش طرفین است.
حرف حق نباید بین زوجین تفاوت ایجاد کند، و نه تنها بین این زوجین که همه زوجین به نقطه مشترکى، در ثبوت خانواده و تربیت فرزند و اهداف زندگى مىرسند.
مهم این است که ما این بینش صحیح را داشته باشیم.
نظر من و نظر تو، مطرح نیست، حق مطرح است و کوشش در راه رسیدن به حق، و اینچنین زندگى، چقدر خوش و زیبا و پرمعنا و عاقبت به خیر خواهد بود.
2 ـ محبّت
مىگویند، اساس خلقت و آفرینش را محبّت تشکیل مىدهد.
محبت، واژههایى مختلف دارد; مانند عشق، دوستى، نیکى و نظایر آن.
عالیترین واژه محبت، «عشق» است و والاترین عشقها، عشق به پروردگار است.
گرچه انسانِ خدا، همه هستى را به عنوان آیات خدا دوست دارد، امّا بعد از عشق به پروردگار، از بهترین و والاترین عشقها، عشق زوجین و عشق در خانواده و بین همسران و کودکان و به عکس است.
اگر زوجین خانواده را محیط عشق قرار دهند، محیط خانواده، به گلستانى معطر و پرگل تبدیل خواهد شد، و گلها و میوههاى این باغ، که همان فرزندان باشند، میوههایى سالم و شاداب و مطمئن خواهند بود.
از محبت تلخها شیرین شوداز محبت مسها زرین شوداز محبت دردها صافى شودوز محبت دردها شافى شوداز محبت دار تختى مىشودوز محبت بار بختى مىشوداز محبت لجن گلشن مىشودبى محبت روضه گلخن مىشوداز محبت نار نورى مىشودوز محبت دیو حورى مىشوداز محبت حزن شادى مىشودوز محبت غول هادى مىشوداز محبت نیش نوش مىشودوز محبت بشر موسى مىشوداین محبت هم نتیجه دانش استکى گزافه بر چنین تختى نشستالبته، در اشعار بالا، منظور از محبت، عشق پاک به پروردگار است، اما در پناه آن عشق، همه عشقهاى دیگر شکل مىگیرد، و گفتیم که والاترین عشق، پس از عشق به پروردگار، عشق در خانواده و بین خود والدین و بین والدین و فرزند و برعکس بین فرزند با پدر و مادر است.
تمام تلاش زوجین باید حاکم کردن عشق در محیط خانواده باشد.
آوردهاند که مردى با زنى ازدواج کرد.
شروع زندگى با عشق و محبت بود.
در چشم زن، لکّهاى کوچک بود، اما در پناه این عشق، مَرد، لکه چشم زن را نمىدید.
مدتى گذشت و رابطه مرد و زن، برهم خورد و بدبینیها حاکم شد.
در این موقع، مرد متوجه لکه شد.
از زن پرسید:
این خال از چه موقع در چشم تو به وجود آمده؟ زن جواب داد:
از همان موقع که به من بدبین شدى.
3 ـ گذشت
گرچه نتیجه طبیعى عشق، گذشت است و در عشق، عاشق در معشوق محو مىشود، امّا به هر حال، گذشت، یعنى خطاى دیگرى را اغماض کردن.
البته، واضح است که عمل صواب یا سخن درست دیگران گذشت نمىخواهد، گذشت در برابر خطاى دیگران است.
در قرآن کریم نمونههاى زیبایى از گذشت آمده است; من جمله:
(والعافین عن النّاس).
(=همانان که از مردم درمىگذرند.) و یا از صفات انسانِ خدا آمده است:
(وإذا مرّوا باللّغو مرّوا کراماً).
(=وچون بر لغو بگذرند با بزرگوارى مىگذرند.)ی و اصو نادیده گرفتن خطاى دیگران، نشانه کمال تعالى انسان و رسیدن به فضاى اسماى ساتر، غفور و عفوّ و دیگر اسماى پروردگار است.
انسانِ خدا، در برابر بدیها و نادانیهاى دیگران، با کینه برخورد نمىکند، بلکه با دلسوزى و نظر اصلاحطلبانه.
در این جا یک سؤال ظریف و در همان حال، جالب پیش مىآید و آن این که، با همسرم که مرتب بد و اشتباهکارى مىکند، چگونه برخورد کنم؟ جواب را به صورت زیر مطرح مىکنیم:
یاوّ:
اشتباههاى کوچک و بىاهمیت را بزرگ جلوه ندهیم و از کاه، کوهى نسازیم و سهویات و مسائل پیش پا افتاده را ندیده بگیریم.
ثانیاً:
در اشتباههاى بزرگتر، عالمانه و پخته عمل کنیم و در محیط محبت و دوستى.
البته، به هر حال رعایت تکلیف الهى در روابط خانوادگى نیز ضرورى است، اما آداب و احکام انجام تکلیف نیز مهم است.
مواظب باشیم که از عکسالعملهاى فورى خوددارى کنیم و محیط را نا امن نکنیم.
داد و فریاد و عصبانیت، نتیجه معکوس مىدهد.
و به هر حال، نباید در زندگى خانوادگى مشاجره باشد.
ثالثاً:
بیشتر با عمل خود، به همسرمان همه چیز را بیاموزیم تا با حرف.
و خلاصه، با فعل خود او را پند دهید.
نتیجه
محیط خانه بایستى محیطى جذّاب و شیرین باشد و بهترین ساعات عمر بایستى در خانه و خانواده بگذرد; چرا که همه سرمایههاى مادى و معنوى ما (خانه و زندگى و همسر و فرزندان) همه در این محیط گرد آمدهاند.
اگر محیط خانه غمانگیز است، عیب از صاحبخانه است و صاحبخانه خطاکار است که نمىتواند خانه خویش را جایگاه مسرّت و خوشى کند.
حقیقت این است که در دنیا هیچ چیز نیست که مکرّر و یکنواخت باشد.
مردم کوتهبین همه چیز را یکنواخت و یکجور مىبینند و نمىتوانند در هر یک از مظاهر حیات، دقایق حال را، که در لباسهاى مختلف جلوه مىکند، پیدا کنند.
بدین جهت، شما اگر هوشیار و خردمند باشید، خوشبختى را در خانه مىجویید و با کمى دقت، در آن جا وسایل خوشى و سرگرمى و لذت و تفریح خود را فراهم مىکنید.
بهترین ساعات عمر آن است که در خانه بگذرد.
در همه مراحل عمر، خانواده براى انسان سرچشمه مسرّت است.
کودک در روزگار طفولیت که تازه چشم به دنیا گشوده است، در آن جا آرامش و سعادت را در آغوش مادر و دامان پدر مىیابد.
پس از آن، در دوره جوانى، که بهار زندگى است و روح انسانى به آفتاب عشق و زناشویى گرم مىشود، باز هم لذت و فراغت را در خانه، در پناه همسر محبوب و مهربان خود پیدا مىکند.
در مرحله پیرى، که گلهاى طلایى آمال، پژمرده و فرسودگى شروع مىشود، باز هم ساعاتى که در خانواده و با همسر یا میان فرزندان مىگذرد، قرین مسرّت و خوبى است و انسان احساس مىکند که در کانون روحش، از زیر طبقات خاکستر، جرقههاى نشاط و امید جستن مىکند و اطفال کوچک با صورت نورانى و قیافه معصوم خود ستارگانى هستند که پیران سالخورده، فروغ نشاط را از آنها اقتباس مىکنند.
آنان که روحشان سرشار از عشق پاک است، از همه چیزهاى خانواده لذت مىبرند و براى آنان فضاى خانه، چون بهشت است که هر ساعت و دقیقه مسرّتى تازه در آن مىیابند.
البته، علاقه ما به خانه از آن جهت است که ساکنان خانه را دوست داریم; زیرا گفتهاند:
«از کوچه لیلى مىگذرم و بىاختیار در و دیوار را مىبوسم.
گمان نکنید که من دیوارها را مىپرستم، بلکه روحم از عشق کسى که در اینجا زندگى مىکند لبریز است و دیوارها را به یاد و نام و عشق او مىبوسم.»
بلى، خانواده سرچشمه خوشبختى است از این رو که افرادش یکدیگر را دوست مىدارند و داراى منافعى مشترکند و با یکدیگر یکدل و یکرنگ.
نفاق و ریا ندارند و به یکدیگر دروغ نمىگویند.
وقتى به دور هم مىنشینند، گفتگوهایشان مسرّتبخش است، و لبخندهاشان در اثناى صحبت، چون طلیعه فجر سعادت، پرتو امید و نشاط را در اعماق قلوبشان نفوذ مىدهد.
آنان خوشبختند، براى این که رشته محبت و وفا، به یکدیگر ارتباطشان داده است.
چند توصیه براى حفظ عشق و محبت در محیط خانه و خانواده
1 ـ هر وقت همسر خود را مىبینید، به او خسته نباشید بگویید و از یکدیگر و کار و زحمتى که همسر داشته، تقدیر کنید و همدیگر را ببوسید.
2 ـ در موقع کار، گاهى به یکدیگر تلفن بزنید و از احوال یکدیگر جویا شوید.
3 ـ در امور خانه به همسر کمک کنید.
4 ـ در روزهایى چون سالگرد تولد، عقد، عروسى و نظایر آن به یکدیگر هدیه بدهید.
5 ـ گاهى با گل یا هدیه به منزل بیایید و به یکدیگر هدیه تقدیم کنید.
6 ـ در مسافرتها براى یکدیگر هدیه بگیرید.
7 ـ صفات خوب یکدیگر را تعریف کنید و صفات بد را نادیده بگیرید.
8 ـ پاکیزه و خوشبو و خوشلباس باشید و خانمها به آرایش در منزل و پاکیزگى خود و محیط منزل، بسیار اهمیت بدهند.
بدن انسان بایستى همیشه پاکیزه و خوشبو باشد.
9 ـ به همدیگر احترام بگذارید و حتى الامکان از شوخیهایى که شأن شما را کم کند، بپرهیزید.
10 ـ همسرتان را با همسران دیگر مقایسه نکنید; نه در ذهن خود، او را با دیگرى مقایسه کنید (مرغ همسایه غاز است) و نه پیش خود او و یا در برابر دیگرى; چرا که هر کسى یک مجموعه تواناییها دارد که با توانایى دیگران نباید مقایسه شوند.
11 ـ به خویشاوندان همسرتان احترام بگذارید و عیوب آنان را به رو نیاورید و مخصوصاً پدر و مادر هر یک از زوجین، باید مورد محبت و احترام دیگرى باشند.
این هم وظیفه اخلاقى و انسانى است و هم در همسر تأثیر مىگذارد.
12 ـ آخرین وصیت خضر به موسى این بود:
همیشه عیوب و خطاى خود را در نظر داشته باش و عیوب و خطاهاى دیگران را ببخش.
چهارم ـ کودک
در این قسمت، مطالبى درباره کودکان به بحث گذاشته مىشود که داراى عناوین زیر است:
1 ـ محیط خانواده;2 ـ رفتار و یادگیرى;3 ـ ارتباط والدین با کودک:
یاوّ ـ محبت والدین;ثانیاً ـ انتظارات والدین;ثالثاً ـ شخصیت دادن به کودک.
4 ـ محیط نامتعادل در خانواده;5 ـ شخصیتهاى عصبى.
1 ـ محیط خانواده
یکى از عوامل اصلى و تعیینکننده در آینده و تربیت کودک، محیط خانواده است، و مىتواند در رشد و شخصیت کودک، اثرات مثبت یا منفى داشته باشد.
میزان نفوذ والدین در کودک، به غیر از جنبههاى ارثى و ژنتیک، در ساختار آینده کودک، نقشى تعیین کننده دارد.
در محیط متعادل خانوادهاى که امنیت، قانونمندى، احترام، محبت، آداب و رسوم صحیح و نظایر آن و خلاصه راه و رسم مشخص حاکم باشد، و ارزشها، حاکم باشند و در جهت خیر و صلاح و در یک بیان، خانواده در جهت حق باشد، کودک، در کمال سلامتى تن و روان بزرگ مىشود و در جهت حق خواهد رفت.
و اگر محیط خانواده، امنیت نداشته باشد، قانونمندى در آن نباشد، کینهها و بىاحترامى متقابل، و آداب و رسوم غلط، و خلاصه، راه و رسمهاى غلط حاکم باشد، ضد ارزشها حاکم باشد، و سرانجام در یک بیان، محیط خانواده در جهت ناحق باشد، کودک در بیمارى تن و روان بزرگ مىشود و عاقبت به خیر نخواهد رفت.
در قسمتهاى پیشین اشاره کردیم که در محیط خانواده، باید حق حاکم باشد و تلاش طرفین باید بر حاکم کردن راه حق باشد، نه نظریههاى فردى و مجازها.
این که همسر، دیگرى را متهم کند یا بگوید:
«من درست مىگویم، تو غلط.»
به هیچ وجه درست نیست.
بلکه باید هر دو در جهت حق تلاش کنند و من و تو در میان نباشد.
آن وقت است که نقطه نظرها به همدیگر نزدیک مىشود.
اگر پدر و مادر و حتى فرزند در جهت حق باشند، هماهنگیها بیشتر است.
2 ـ رفتار و یادگیرى
کودکان، در محیط خانواده، قاعدتاً از دو راه آموزش مىیابند:
یکى از راه گفتار والدین، و دوم از راه اعمال والدین.
اما باید توجه داشت که کودک، بیشتر تحت تأثیر اعمال والدین است تا تحت تأثیر گفتار.
البته، تذکر عالمانه و با روش منطقى خوب است، اما پدر و مادر باید سعى کنند به طور هماهنگ، در عمل خود، کودک را آموزش دهند.
تذکرها باید در محیطى دوستانه، منطقى، و آرام صورت گیرد هرگونه خشونت و برخوردهاى مقطعى، ناصواب است و حتى نتیجه معکوس دارد.
یادگیرىهابا تذکر والدینبا عمل والدین(تا حدى سازگار)با روش صحیحبا روش غیر صحیحالگوى خوبالگوى بدیادگیرى و رفتاراختلالات یادگیرىفرزند خوباختلالات رفتارىخوب کودک (بیماریهاى روان تنى)(سلامتى تن وروان) (بیماریهاىروانتنى)
3 ـ ارتباط والدین با کودک
محبت والدین
از نیازهاى اساسى روانى کودک، محبت است.
اگر کودک از والدین، محبت ببیند، در زندگى آینده نیز با محبت خواهد بود و اعتماد به نفس و اعتماد به دیگران و محبت به دیگران خواهد داشت.
به عکس، کودکى که در محیط محبت و صمیمیت، رشد نکند، در آینده شخصیتى پر کینه و ناسازگار خواهد بود.
البته، باید مواظب باشیم که محبت به کودک در حد منطق و عقل باشد.
افراط، یعنى محبت بیجا، و تفریط، یعنى بىمهرى، هر دو غلط است.
والدین باید متوجه رشد کودک باشند و احتیاجات و امکانات و تمایلات و استعدادهاى کودک را در نظر بگیرند و به خصوص به اقتضاى رشدش با او برخورد و عمل یکنند.
نکته بسیار با ارزش این است که والدین معمو با ندانمکاریهاى خود نسبت به خود و فرزندشان، باعث بروز مشکلاتى در زمینه زندگى خانوادگى و تربیت فرزند مىشوند و گرنه در محبت و دوستى والدین نسبت به فرزند شکى نیست.
باید علم خانواده و علم تربیت فرزند را آموخت و سپس به کار گرفت.
پدر یا مادرى فکر نکنند که چون پول زیادى دارند، فرزندشان سعادتمند مىشود (خود به خود) و یا پدر و مادرى فکر نکنند که اگر تحصیل کرده هستند، باید فرزندشان سعادتمند شود.
اینها ممکن است یکى از شرایط باشد، اما همه شرایط براى سعادت فرزند نیست.
سعادت فرزند هنگامى تأمین مىشود که دانش آن را داشته باشیم و آن را در عمل و به طور صحیح پیاده کنیم.
در غیر این صورت، موفق نخواهیم بود.
بىمهرى والدین به فرزند، به صورتهاى مختلف است:
مسائل روحى و عاطفى خود والدین، نداشتن محبت، کار زیاد والدین و نرسیدن به فرزندان، ناسازگارى خانوادگى، نداشتن تفریح و استراحت کافى، فشارهاى اقتصادى، خشونت در رفتار و نظایر آن.
عکس العمل کودک در برابر بىمهرى والدین، به صورت اختلالات رفتارى و بیماریهاى روانتنى تظاهر مىکند که هر کدام مىتواند سالها و گاهى تا آخر عمر کودک را در رنج و عذاب نگاه دارد.
انتظارهاى والدین
گاهى والدین، از کودک، انتظارهایى واقعبینانه دارند، که صحیح است.
اما بیشتر والدین، از فرزند خویش انتظارهایى به دور از واقع و بدون بصیرت صحیح دارند; یعنى توجه نداشتن به استعدادها، امکانات و مسائل محیطى.
چنین والدینى، در حقیقت، بیش از معمول فرزند را تحت فشار قرار مىدهند که این، درست نیست.
ارج نهادن به شخصیت کودک
همیشه در ارتباط با کودکان، باید او را یک انسان بدانیم و دست کم نگیریم، و هرگز کودک خود را تحقیر نکنیم و به او شخصیت بدهیم، و او را به حساب آوریم به نظراتش احترام بگذاریم.
باید به کودک برحسب توانایىاش مسئولیت بدهیم و به چشم بدبینى به او نگاه نکنیم.
4 ـ محیط نامتعادل در خانواده
محیط نامتعادل در خانواده براى کودک از گذر عوامل زیر به وجود مىآید:
نبودن الگوى خوب والدین براى فرزند
اگر پدر و مادر مىخواهند فرزند خوبى داشته باشند، باید خودشان خوب باشند، و ارزشها و الگوهاى صحیح را بدانند و به آن برسند و در محیط خانواده عمل کنند و در حد شعار و حرف نباشند.
اشاره کردیم که محیط خانواده باید در جهت رسیدن و پیاده کردن راه حق باشد، نه نظرات فردى و تقلید از روشهاى غلط دیگران.
مشکلات رفتارى والدین با یکدیگر
باید ارتباط والدین به گونهاى باشد که امنیت و آرامش را در خانواده، حاکم نماید، تا در محیط امنیت، آموزش و اهداف خانواده و تربیت کودک بهتر عملى شود.
پدر و مادر، باید سعى کنند که هماهنگ باشند و تضادّ میان خود را حتى الامکان کم کنند تا هم خود راحت زندگى کنند و هم با کودکان بهتر برخورد کنند.
در جرّ و بحثهاى خانوادگى، کودک از نظر روحى، خیلى آسیب مىبیند.
امنیت خانواده، شرط اوّل ارتباط با کودک است.
هماهنگ نبودن والدین در ارتباط با کودک
گفتیم که پدر و مادر باید به الگوى حق و صواب گردن نهند که در این صورت در مورد فرزند هماهنگ خواهند بود.
اما اگر پدر، یک روش را در پیش گیرد و مادر روش ضد آن را، فرزند سردر گم مىشود و آسیب مىبیند، و چند بار تذکر دادیم که نظرات شخصى مطرح نیست باید هرچه را حق است، قبول کنیم.
مشکلات رفتارى والدین با کودک
هر گونه عدم تعادل در رفتار با کودک، غلط است، و از هر گونه افراط و تفریط باید به شدت پرهیز کرد.
مبنا باید حق و اعتدال باشد.
هر گونه محبت بیجا یا هرگونه خشونت با کودک، ناصواب است.
5 ـ شخصیت عصبى
مدتها بود که «فروید»، سرکوبى غرایز را در کودک، به خصوص و حتى در بزرگسالان، از عوامل اصلى عقدههاى شخصیتى و بیماریهاى روحى و روانى مىدانست.
اما عقاید فروید در چند دهه اخیر، قدرى تضعیف شده و عقاید بعدى، در چگونگى پیدایش شخصیتهاى عصبى، قدرى تغییر کرده است به خصوص «کارن هورناى» نظریههاى خوبى را ارائه کرده است که خلاصه آن را در این جا مىآوریم:
کودک یا هر کسى، تحت تأثیر عواملى مانند تحقیر، ترس، ظلم، اجحاف، الگوهاى غلط و فشارهاى روانى، دو نوع عکسالعمل نشان مىدهد:
عکس العمل اوّل:
هماهنگىسه نوع واکنش در عکس العمل اوّل داریم:
طغیانگوشهگیرىاز اینها ممکن است یکى، یا هر سه عکس العمل وجود داشته باشد، اما یکى غالبتر است.
نکته مهم این است که هر یک از عکس العمل غالب شود، به هر حال، همه مجازىاند، ولى نتایج حاصل از آنها ـ که همان مشکلات تن و روان باشد ـ واقعى و حقیقى است.
عکس العمل دوم:
خشم و نفرتدر عکسالعملدوم (کهتحتتأثیرعکس العمل اوّلنیزهست)سهنوعواکنشداریم:
کشمکشدروناضطراب
نتیجه این موضعگیریها
نتیجه این موضعگیرىها، این خواهد بود که کودک با هرکس، در برابر خود واقعى، خود بىنقص و تخیّلى (خود ایدهآل) را مىشناسد و مىکوشد تا خود واقعى را نبیند (امّا مىبیند و از آن رنج مىبرد).
و از طرفى، مرتباً مىکوشد تا خود ایدهآل (= خود نمایشى و مجازى) را ارائه دهد و در این راه با دو مشکل رو به رو مىشود:
مشکل اوّل:
عناد نسبت به خود واقعى، میل به آزار خود، تحقیر خود، توقع بسیار از دیگران و ترس از تماس با دیگران.
مشکل دوم:
این مشکل را «تعکیس» مىگویند; یعنى او مىکوشد مشکلات خود واقعى را به عوامل خارجى نسبت دهد; یعنى مىکوشد، کلّیّه جریانات ذهنى خود را به یبیرون منعکس کند و به آنها واقعیت خارجى بدهد، مث در مورد احساس حقارت، گمان مىبرد که دیگرى او را تحقیر مىکند.
نتیجه کلّى
چنین کسى، مبدّل به یک شخصیت عصبى مىشود، در انواع ترس به سر مىبرد، شخصیتش ضعیف است، تنبلى و سستى دارد، در کارها پیشرفت ندارد و از خود، یأس، نارضایتى و میل به آزار و تحقیر دیگران نشان مىدهد.
3 ـ بهداشت و سلامتى بدن:
اوّل ـ تغذیهدوم ـ بهداشت و پیشگیرىسوم ـ ورزش
اوّل ـ تغذیه
از ابزارى که مربوط به غرایز انسانى است و پروردگار متعادل، براى انسان قرار داده، امر تغذیه است.
دانستن آداب و احکام صحیح تغذیه و بهرهگیرى صحیح از آن، مىتواند تن را در جهت اعتدال و صحت قرار دهد و ما را براى رسیدن به اهداف عالى حیات، کمک کند.
هر گونه افراط و تفریط در امر تغذیه، باعث بروز مشکلات و بیماریهایى مىشود که مىتواند به طور نسبى، موانعى بر سر راه تعالى ما به وجود آورد.
از طرفى، کمبود غذا، موجب کندى رشد و نمو شده، اختلالات جسمى پدید مىآورد و باعث ضعف و بیحالى و عدم نشاط مىشود.
و از طرف دیگر، پرخورى و افراط در غذا، باعث مىشود که مواد غذایى اضافى، در بدن رسوب کرده، مشکلات جدى و حتمى بر سر راه سلامتى ما به وجود آورند.
با توجه به نکات بالا، بایستى آداب و احکام تغذیه را به خوبى بدانیم و سپس در عمل، به کار گیریم و بدانیم که اگر در غذاى خود، صحت و سلامتى را در نظر گیریم و مخصوصاً حلال و حرام را رعایت کنیم، بىگمان در مقام تعالى و بهبود وضعیت کلى خود، که رسیدن به هدف اعلاى حیات است، خواهیم بود ـ ان شاء الله.
آداب و احکام غذا خوردن
1 ـ قبل از شروع غذا، به حرام و حلال بودن غذا توجه کنیم و مواظب باشیم که غذایى که از راه حرام تهیه شده، یا شبههناک است صرف نکنیم.
2 ـ با «بسم الله» آغاز کنیم و بعد از صرف غذا، شکر نعمت پروردگار را با ذکر «الحمد لله» به جاى آوریم و براى برکت بیشتر نعمتهاى پروردگار، دعا کنیم.
3 ـ پرخورى نکنیم، تعادل در صرف غذا را رعایت کنیم و بدانیم که پرخورى، اثرات دراز مدت و اثرات فورى دارد.
اثرات فورىاش، سنگین شدن بعد از غذا، دلدرد، نفخ و گاز زیاد، سوء هاضمه، خواب زیاد و تنبلى است و اثرات درازمدتش، چاقى و رسوب چربى در عروق و عوارض بسیار جدى قلبى و عروقى است.
4 ـ شتاب زده، غذا نخوریم.
افرادى که در غذا خوردن عجله مىکنند، به بیماریهاى مختلف گوارشى و سوء هاضمه مبتلا خواهند شد.
غذا را باید خوب جوید، تا به ذرات ریز قابل هضم و جذب، تبدیل شود وگرنه در اینجا هم مشکلات هاضمهاى به وجود مىآید.
5 ـ رعایت بهداشت دستها، سفره، غذا و وسایل مربوط به غذا، مثل ظروف غذا و قاشق و چنگال باید بشود; چرا که در اثر رعایت نکردن بهداشت، آلودگیهاى میکربى و انگلى، سلامتى ما را تهدید مىکند.
6 ـ سعى کنید درجه حرارت مواد غذایى، بسیار بالا نباشد و درجه آن تا حدودى با درجه حرارت بدن تطبیق داشته باشد.
ی7 ـ کام گرسنه شوید و بعد مبادرت به صرف غذا نمایید و قبل از سیر شدن، دیگر نخورید و حداقل پرخورى نکنید.
8 ـ از سبزیهاى تازه مصرف نمایید، امّا از شستن کامل و ضدعفونى بودن آنها مطمئن شوید.
9 ـ مرتباً میوه بخورید و در صورت عدم تحمل، خوردن آبمیوه یا کمپوت بلامانع است، اما در حال عادى، خود میوهها را صرف کنید.
خوردن آبمیوه یا کمپوت و یا آبمیوههاى کنسرو شده، در حالت سلامت دستگاه گوارش، توصیه نمىشود.
حتى خوردن میوه خام، براى حفظ هضم و جذب صحیح غذا و جلوگیرى از بیماریهاى گوارشى توصیه شده است.
10 ـ تخم مرغ، که یک ماده غذایى سرشار از پروتئینهاست، از کلسترول هم غنى است و لذا نباید در مصرف آن زیادهروى کرد.
11 ـ سعى کنید در حال غذا خوردن و بلافاصله پس از آن، از مصرف آب خوددارى کنید; چرا که با رقیق کردن اسید معده، هضم غذا را مختل مىکند.
12 ـ صبحانه کامل میل کنید و ناهار متعادل، و شام، کم و در حد غذاى حاضرى (مثل لبنیات).
13 ـ بین غذاها ـ یعنى زمان بین صبحانه تا ناهار و زمان بین ناهار تا شام ـ حتى الامکان، چیزى نخورید مگر میوه یا چاى; چرا که خوردن، در فاصله زمانى غذاها، اشتهاى شما را کم مىکند.
14 ـ سعى کنید غذاهاى سرخکردنى، کمتر مصرف کنید و روغن مایع، بیشتر استفاده کنید.
روغنهاى جامد، بیشتر در عروق دستگاههاى بدن، میل به رسوب کردن دارند.
15 ـ از شیرینى و مواد قندى و شکر، حتى الامکان کمتر استفاده کنید.
16 ـ از اضافه کردن نمک (منظور نمک اضافى است) به غذا، حتى الامکان خوددارى کنید; زیرا نمک زیاد، باعث فشار خون، بیماریهاى قلبى و کلیوى مىشوند.
17 ـ اغلب آب لولهکشى شهرها، آلودهاند (آلوده به مواد انگلى، املاح سنگین، میکربها و ویروسها)، لذا بهتر است از دستگاههاى کوچک تصفیه در منزل استفاده کنید، یا آب را بجوشانید.
18 ـ در مورد نان، بهتر است از نانهایى استفاده کنید که در آن تخمیر به وجود آمده; زیرا نانهاى بدون تخمیر، باعث سوء هاضمه و مشکلات دستگاه گوارش مىشود.
19 ـ با شکم پر، ورزش نکنید و از حرکات سنگین بعد از غذا خوددارى کنید.
20 ـ بعد از صرف غذا، دندانها را مسواک کنید.
21 ـ غذا را به اندازه نیاز، در بشقاب بریزید تا ضمن این که غذاى شما زیاد نیاید، باعث پرخورى نیز نشود.
22 ـ هنگام غذا، از صحبت کردن، تماشاى تلویزیون، مشاجره و بحث خوددارى کنید و حتى الامکان موقع صرف غذا، با نشاط باشید.
چربىها
از سوختن یک گرم چربى، 9 کالرى انرژى ایجاد مىشود.
چربیها دو نوعند:
چربیهاى مرئى و چربیهاى نامرئى.
چربیهاى مرئى، مثل کره، دنبه، خامه و روغن با چشم دیده مىشوند.
اما چربیهاى نامرئى، با چشم دیده نمىشوند; مانند چربى تخم مرغ و چربى لبنیات.
مصرف بیش از حد چربى، براى بدن ضرر دارد.
چربى خون، شامل کلسترول و تیرى گلیسیرید است و وجود چربى در خون و بدن، براى حفظ سلامتى لازم است.
کلسترول هم از طریق غذا تأمین مىشود و هم بدن، خود، کلسترول مىسازد.
به طور متوسط، در روز به 400 میلىگرم کلسترول، احتیاج است.
در جدول زیر، میزان کلسترول مواد غذایى آمده است.
نوع غذامقدار غذامقدار کلسترول موجود (برحسب میلىگرم)تخم مرغ1 عدد متوسط305 گرممیگو100 گرم144 میلىگرمجگر90 گرم372 میلىگرمجگر مرغ90 گرم400 میلىگرممغز90 گرم1810 میلىگرمکلیه (=قلوه)90 گرم690 میلىگرمقلب90 گرم274 میلىگرمگگوشتمرغبدون پوست90 گرم86 میلىگرمگوشت گوسالهبىچربى90 گرم83 میلىگرمگوشت گاو بىچربى90 گرم77 میلىگرمگوشت ماهى90 گرم77 میلىگرمتن ماهى100 گرم61 میلىگرمگوشت جوجه بدون پوست90 گرم54 میلىگرمشیر کامل1 لیوان34 میلىگرمماست کمچربى1 لیوان12 میلىگرمکره1قاشقچایخورى12 میلىگرمبستنى خامهدار1 قاشق21 میلىگرمشیر بىچربى1 لیوان5 میلىگرممارگارین1قاشق چایخورى3 میلىگرمسفیده تخم مرغ1 عددـــــــاگر میزان کلسترول تا 200 میلىگرم درصد باشد، مطلوب است و اگر تا 250 میلىگرم درصد باشد، باید قدرى در مصرف چربى پرهیز کنیم، و اگر از 250 میلىگرم درصد بیشتر باشد، حتماً باید در رژیم خود مصرف چربى را محدود کنیم.
فیبرهاى غذایى، ضمن این که در هضم و جذب غذا مؤثرند، مانع جذب بسیار کلسترول در روده مىشوند.
فیبرهاى غذایى در میوهها و خرما و سبزیجات و حبوبات هستند.
اقدامات دیگر مؤثر در کم کردن چربى خون عبارتند از:
1 ـ به جاى گوشت قرمز، از گوشت سفید استفاده کنید.
2 ـ لبنیات کمچربى مصرف کنید.
3 ـ به جاى روغن جامد، از روغن مایع استفاده کنید.
4 ـ ورزش روزانه انجام دهید و پیادهروى کنید.
تیرى گلیسرید نیز، مثل کلسترول، نباید در بدن زیادتر از معمول باشد، اما خطرش قدرى از خطر کلسترول کمتر است.
مواد قندى
مواد قندى از کربن، هیدروژن و اکسیژن تشکیل شدهاند و منبع اصلى تولید انرژى در بدنند.
این مواد، براى اکسیداسیون چربیها و ساختن بعضى از آمینو اسیدها لازم هستند.
منابع مهم مواد قندى عبارتند از:
نشاسته، شکر و سلولز.
نشاسته:
این مادّه به مقدار فراوانى در غلات و برنج موجود است.
در سیب زمینى نیز مقادیرى نشاسته وجود دارد.
شکر:
مواد شکرى شامل منوساگاریدها (کلوگز، فروکتوز و گالاتوز) و دى ساکاریهها (سوکرور، لاکتوز و مالتوز) هستند.
سلولز:
مادّه لیفى موجود در میوهها و سبزیها و غلات است و نقش مؤثرى در هضم و جذب غذاها دارد.
ایجاد بعضى بیماریها، مثل سرطان روده بزرگ، سرطان روده، یبوست، آترواسکلروز، در کمبود سلولز افزایش مىیابد.
پروتئینها
از سوختن هر گرم مواد پروتئین، 4 کالرى انرژى ایجاد مىشود.
دو نوع مواد پروتئینى در طبیعت وجود دارد:
پروتئینهاى حیوانى:
شامل انواع گوشتها، تخم مرغ، کشک، غذاهاى دریایى (میگو و ماهى)، مرغ، گوشت پرندگان و ... است.
پروتئینهاى گیاهى:
شامل حبوبات (عدس، نخود، لوبیا، ماش، لپه و دانه سویا و ...) است.
پروتئینها، مواد انرژىزا هستند که براى رشد و نمو بدن بسیار ضرورىاند و کمبود مصرف آنها در برنامه کودکان باعث توقف رشد و ایجاد اختلالاتى، مانند کمخونى مىگردد.
باید سعى شود در برنامه غذایى آنان روزانه از مواد پروتئینى نامبرده استفاده شود.
لازم به ذکر است که بالغین به علت توقف رشد و نمو، باید از مواد پروتئینى، خصوصاً گوشت، در حد مورد نیاز روزانه مصرف کنند نه بیشتر.
مصرف پروتئین به مقدار زیاد، مُضّر است و اضافى آن تبدیل به اوره مىشود و از بدن دفع مىگردد و همچنین مصرف بسیار مواد پروتئینى باعث بالا رفتن فشار خون، کلسترول و اسیداوریک و ناراحتیهاى کلیه مىشود.
بالا بودن اسیداوریک سبب بیمارى نقرس مىشود که با درد مفاصل همراه است.
ویتامینها
ویتامینها موادى هستند که در بدن ایجاد انرژى یا کالرى نمىکنند و فقط موادى محافظ یا حفظ کنندهاند.
ویتامینها مواد مورد نیاز بدنند که بدن قادر به ساختن آنها نیست و این مواد باید از طریق غذاها به بدن برسند.
کمبود هر یک از آنها بیماریهایى را سبب مىشود که درمانش مشکل یا غیر ممکن است.
در این صورت، با تنظیم یک رژیم مناسب غذایى باید از بروز کمبود ویتامینها پیشگیرى کرد.
ویتامینها به دو دسته تقسیم مىشوند:
الف ـ ویتامینهاى محلول در آب، مثل c , b ;ب ـ ویتامینهاى محلول در چربى شامل a,d,e,k.
ویتامینهاى محلول در چربى در کبد انسان ذخیره مىشوند، اما ویتامینهاى محلول در آب، محلى براى ذخیره ندارند و چنانچه به بدن نرسند عوارض گوناگونى ایجاد مىکنند.
ویتامین a
براى دید چشم، به ویژه در تاریکى مورد نیاز است.
این ویتامین در جگر، کره، پنیر، روغن و کبد ماهى موجود است.
این ویتامین در سبزیجات، به صورت بتاکاروتن وجود دارد که در بدن به ویتامین aتبدیل مىشود.
مهمترین آن مواد عبارتند از:
هویج، سبزیها و میوهها.
در صورت نرسیدن این ویتامین به بدن، عوارضى چون تارى دید در شب (=شبکورى)، اختلال در رشد و ترمیم استخوانها و ناراحتى پوستى و مخاطى مىشود [ سه شنبه 13/5/88 ] [ 11:22 صبح ] [ یحیی ]
|
||
| [ طراحی : روز گذر ] [ Weblog Themes By : roozgozar ] | ||